تبليغاتX
من تنهاتر ازهميشه

من تنهاتر ازهميشه

به نام تنها ترين تنهاي ها

مناجات با حق

 

خدایا، اندیشه ام را در مسیری معنوی و روحانی قرار ده، تا روحم را با تو درآمیزم، و لذت بودن با تو را در لحظه لحظه ی زندگی ام دریابم.


خدایا، اندیشه ام را چنان محکم ساز که به حقیقت و عقلانیت متعهد باشم، و تنها بر پایه فهم و تشخیص خودم از زندگی، زندگی کنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و دیگران از من می خواهند فراتر بروم.

خدایا، به من بینشی عطا کن که هیچ وقت خود را با دیگران مقایسه نکنم، بر آنهایی که از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها که پایین ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت کنم و همواره در این اندیشه باشم که از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم.

خدایا، به من فهمی عطا کن تا تفاوتهای خود با دیگران را دریابم، و بفهمم که با شخصیت منحصربه فردی که دارم قاعدتا زندگی منحصربه فردی نیز برای خود خواهم داشت، که از جهاتی می تواند متفاوت از زندگی دیگران باشد، مهم آن است که به تفاوتهای خودم و تفاوتهای دیگران احترام بگذارم و زندگی ام را منطبق با آن چه هستم، شکل ببخشم.

خدایا، توانایی عشق به دیگری را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترین لحظات لذت زندگی ام، لحظاتی باشد که بدون هیچ نوع چشمداشتی، خدمتی به همنوع ام می کنم.

خدایا، مرا از هر نوع نفرت و کینه ای که حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها کن، تا با رهایی از نفرت و کینه، بتوانم دیگران را آن طور که هستند، بپذیرم و دوست بدارم.

خدایا، فهم مرا از زندگی آن چنان ژرف ساز تا قوانین آن را دریابم، و بفهمم که در زندگی چیزهایی هست که قابل تغییر نیست، قوانینی هست که از آنها تخطی نمی توان کرد، تا ساده لوحانه نپندارم که هر آنچه می خواهم را می توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو می کنم خواهم داشت.

خدایا، این توانایی را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگی ام، در لحظه حال و برای آنچه هم اکنون می گذرد زندگی کنم، و زیبایی ها و شادی هایی که هم اکنون از آن برخوردار هستم را با اندیشیدن بیش از حد به گذشته ای که دیگر پایان یافته است، و دغدغه بیش از حد برای آینده ای که هنوز نیامده است، نادیده نگیرم.

خدایا مگذار که در بند گذشته باقی بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ی کشف حقیقت را در درونم شعله ور ساز که هیچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام و آبرو، حیثیت و شخصیت اجتماعی ام بدان وابسته است، از حقیقت هایی که هم اکنون بدان ها دسترسی می یابم، و ممکن است همه آنچه در گذشته حقیقت می دانسته ام به چالش بکشد و بی اعتبار سازد‏، محروم نمانم.

خدایا، مرا به انضباطی درونی متعهد کن، تا بفهمم و بدانم که هر کاری که دوست دارم و از آن لذت می برم را مجاز نیستم که انجام دهم.

خدایا، کمکم کن تا عمیقا دریابم که زندگی بیش از آنچه اغلب می پندارند جدی است، و برای هیچ انسانی استثنا قائل نمی گردد، همه ما برای آنچه می خواهیم و در آرزوی آن هستیم باید تلاش کنیم و شایستگی و لیاقت به دست آوردن آن را داشته باشیم.

خدایا، به من بیاموز که بدون شایستگی و لیاقت داشتن چیزی، نخواهم که تو آن را از آسمان برایم بفرستی.

و در آخر؛ خدایا، نعمت سکوت را بر من ارزانی دار، تا در آن لحظاتی که طنین زندگی روزمره در درونم آرام می گیرد، نوای دلنشین و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد.
 استاد مصطفی ملکیان
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 9:45  توسط الهه  | 

سلام به همه شما عزيزان ممنون از اين كه سر  مي زنيد و نظر مي ديد . عذر خواهي مي كنم به خاطر دير آپ كردن ، دير جواب كامنت ها رو دادن؛ مدتي كه مشغول به كار شدم و فرصتي براي اين كارها پيدا نمي كنم ، عذر مي خوام از دوستاني كه وبلاگشان رو بروز كردن خبر دادن اما نتونستم برم و نظر بدم اميدوارم ازم دلخور نباشید.

 

.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 6:45  توسط الهه  | 

خدایا

 

  خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است.
خدايا يا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتي نيست از دلم بيرون کن يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.
خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را.
خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.
خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن.
خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن.
بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم.
خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن.
خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست.
خدايا شکم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما.
خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم.
خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش.
خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان.
خدايا به من بياموز چگونه هنگامي که دستانم را بسته اند و زبانم را بريده اند بر ظلمي که با چشمانم مي بينم صبر کنم.
خدايا به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم.
خدايا به من دلي ده که  جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد.
خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست.
خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد.
خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم.
خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن.
خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت 

                                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 12:36  توسط الهه  | 


عشق و ثروت و موفقیت
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید???????????
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 17:58  توسط الهه  | 

خدای من

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم
 
 را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های
 
 صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های
 
 تو کجا بود؟
 

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که
 
 در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو
 
 دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق
 
 خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
 


گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار
 
 بگریم؟
 

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از
 
 آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر
 
 زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی
 
 آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
 


گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
 

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی
 
 رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که
 
 عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی
 
 رسید.
 


گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
 

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم
 
 کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می
 
 خواستم برایم بگویی و حرف بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای
 
 نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی.
 


گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
 

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر
 
 خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن
 
 خدایی دیگر، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار
 
 نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
 


گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت ...
 

گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 20:24  توسط الهه  | 

تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي داشتم دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم . تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم . تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم .تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم. تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم .

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت؛ لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم .تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم . براي پشت کردن به آرزوهاي محال به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به خاطر بوي لاله هاي وحشي؛ به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان ؛براي بنفشه ها دوست مي دارم. تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم. تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم .تورا براي لبخند تلخ لحظه هاي پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم .تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم

به اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم .تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست مي دارم .تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم . تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام دوست مي دارم تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم .

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه ،تو را دوست مي دارم .به خاطر دوست داشتن،دوستت مي دارم. تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم،دوست مي دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 18:18  توسط الهه  | 

شهادت حضرت زهرا (س)

شهادت ... دختر پیامبر (ص)، همسر امیرالمومنین (ع)، مادر امام حسن (ع) و امام حسین (ع) ...

حضرت فاطمه ی زهرا (س) را به محضر امام زمان (عج) و بر تمامی شیعیان تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 17:56  توسط الهه  | 

جادوی ورمر

یکی از نقاشان ممتاز قرن هفدهم ، یان ورمر هلندی ست که استاد مسلم بازی های نور و سایه است.

کمپوزیسیون اشیا و نحوه ی جایگیری فیگورها در کادرهای او، کاملاً منحصر به فرد و مخصوص خود اوست.

فضای رئالیستی- شاعرانه ای که ورمر ترسیم می کند این همان ویژگی ست که من خیلی به آن علاقه مند هستم .

اشیا و فیگورها درآثار او به نوعی وحدت می رسند همین باعث می شود که مخاطب از لحاظ بصری به آرامش خاصی برسد.

به پرده ی " مستخدمه در حال شیر ریختن " خوب توجه کنید :

 

 

پرده ی دیگر که یکی از بهترین پرتره های تاریخ نقاشی جهان است، پرده ای ست با نام " دختری با گوشواره های مروارید " که از هر لحاظ ممتاز ست . رنگسایه، ، نورپردازی ،حالت خاص چشمان و لبها و...

 از زندگی ورمر اطلاعات چندانی در دست نیست. تریسی شوالیه بر اساس همین پرده رمانی جذاب با همین نام نوشته و پیتر وبر هم فیلمی اقتباسی براساس همین رمان ساخته که هردو کارهای خوبی هستند و اطلاعات مفیدی را راجع به این پرده به ما می دهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:12  توسط الهه  | 

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم .

 در نمازم جريان دارد ماه جريان دارد طيف

سنگ از پشت نمازم پيداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است

 من نمازم را وقتي مي خوانم

 كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو

 من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم

پي قد قامت موج ...

من در اين خانه به گمنامي نمناك علف نزديكم

 من صداي نفس باغچه را مي شنوم

و صداي ظلمت را وقتي از برگي مي ريزد.

 و صداي سرفه ي روشني از پشت درخت

عطسه ي اب از هر رخنه ي سنگ

و صداي بازو بسته شدن پنجره ي تنهايي

 و صداي پاك پوست انداختن مبهم عشق.

متراكم شدن ذوق پريدن در بال

و ترك خوردن خودداري روح.

من صداي قدم خواهش را مي شنوم

 و صداي پاي قانوني خون را در رگ

 شيهه ي پاك حقيقت از دور

و صداي كفش ايمان را در كوچه ي شوق

 و صداي باران را روي پلك تر عشق

 من به اغاز زمين نزديكم

نبض گلهارا  مي گيرم

اشنا هستم با سرنوشت تر اب عادت سبز درخت ....

مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم

 مثل يك گلدان مي دهم  گوش به موسيقي روييدن.

سهراب سپهري
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 19:11  توسط الهه  | 

تولد

سلام خاله جون تولدت مبارک دوست داشتم وقتی وبلاگم را میبینی من اولین نفری باشم که تولدت را تبریک میگم البته تا جمعه ۱ روز دیگه وقت هست ولی بازم دوست دارم و از صمیم قلب تولدت را تبریک میگم ......

              حالا دوستان بریم یه جشن تولد خوشگل برا خاله مریم عزیزم بگیریم .

                                                         

                                                         تولدت مبارک


                                        با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخک


                                        با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولک


                                       يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و کوچک


                                           فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارک

                      

کیک تولد منه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 0:37  توسط الهه  | 

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس

تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم

نمیدانم چرا رفتی نمیدانم شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا تا كی برای چه ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد

و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر

نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 18:51  توسط الهه  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comخوش به حال اسمونبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comخوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبی بهونه می بارهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبه کسی توجه نميکنه بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاز کسی خجالت نميکشه بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comمی باره و می باره و می بارهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاينقدر می باره تا آبی بشه بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comکاشبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comکاش می شد مثل آسمون بود بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comکاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تابهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com بالاخره آفتابی بشی بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبعدش هم انگار نه انگار که بارشی بودهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comانگار نه انگار که غمی بودهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمه چيز فراموشت بشه...!!!بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comکاش می شدبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com عشق خاموشبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comیاد اون روز ها که شروع آشنایی بود ... شروع آشنایی همیشه جالبه ولی

 زود گذره ...بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comگفتمش : دل می خری ؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comپرسید چند ؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comگفتمش دل مال تو تنها بخند !بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comخنده کرده و دل زدستانم ربود بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتا به خود باز آمدم او رفته بود بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدل ز دستش روی خاک افتاده بود بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comجای پایش روی دل جا مانده بود ... بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاما همیشه هر شروعی پایانی هم داره ... پایانه تلخی که هر روزش بدتر از

 مرگه ...بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comمی روم خسته و افسرده و زار بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comسوی منزلگه ویرانه خویش بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بخدا می برم از شهر شما بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comدل شوریده و دیوانه خویش بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

می برم تا در آن نقطه دور بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comشستشویش دهم از رنگ گناه بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comشستشویش دهم از لکه عشق بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comزین همه خواهش بیجا و تباه بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمه چیز تموم می شه و سه تا چیز باقی بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتجربه و خاطر و گذر عمر بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comوقتی به خودم فکر می کنم می بینم این ترانه چقدر باهام صادقه بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comمثل پروانه در مشت بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comچه آسون می شه مارو کشت بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comاما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبه خار همین دیگه بوی خاطراتمو روبه روی نقاش نمی ذارم بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتا به آرامی آغاز به مردن کنمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com   

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمه چیز راحت تموم شدبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comروزگار غریبیست نازنینبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comامروز یه لبخندبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comفردا دوست میشیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comپس فردا عادت میکنیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comنازنینت میشهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comتو نبودش دلتنگ میشی واسش اشک می ریزیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comهمه وجودت میشهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبعد با یه بهونه ساده قهر میکنی وهمه چی تموم میشهر

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comفوقش چند روز دلتنگیبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com آخرشمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبه همین سادگی همه چیز تموم شدبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com روزگار غریبیست نازنینبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 15:31  توسط الهه  | 


الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام

پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را به همه عاشقان

طریق امامت و ولایت،تبریک و تهنیت عرض می نمایم۰

عید بر همه عاشقان مبارکباد۰

یا علی!
شاعر: حسن بیاتانی

نادِ علیاً که «علیّ ات ولی ست»     نادِ علیّاً که «ولیّ ات علی ست»

دل همه دم یاد علی می کند          ختم خوش نادِ علی می کند

یاد تو شد وقت جنون دل است        شعر نه، این لخته خون دل است:


سوخته قهر توام یا علی!                گمشده شهر توام یا علی!

ای که جهان را غم تو پیر کرد          آه تو ما را چه زمینگیر کرد!


...باز سر حق تو دعوا شده              کوفه به اندازه دنیا شده

شعر تو در معرکه باید سرود             مدح تو در مهلکه باید شنود

ذکر تو بس عمر که کم می کند         فکر تو بس پشت که خم می کند

با تو چو یک قوم شقی خصم شد      مدح تو با سینه زنی رسم شد

کیست که در شعله، صدایت زند؟     در پس در، سینه برایت زند؟!

وصف علی قدّ خم فاطمه است        مدح علی عمر کم فاطمه است

                        هر چه سرایم، علی از آن بریست    

                         شعر علی، آن رخ نیلوفری ست


کاش زمان تو فرا می رسید               یا که صدای تو به ما می رسید

کاش نگاه تو مرورم کند                     لایق دوران ظهورم کند...



********

علی در عرش بالا بی نظیر است  

 
علی بر عالم و آدم امیر است  
 
به عشق نام مولایم نوشتم  
 
چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟  

 
——————————————  
 
آنان که علی خدای خود پندارند / کفرش به کنار عجب خدایی دارند  
 
——————————————  
 
چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند  
 
بردند به میزان عمل سنجیدند  
 
بیش از همه کس گناه ما بود ولی  
 
آن را به محبت علی بخشیدند  
 
عیدتان مبارک  
 
——————————————  
 
تمام لذت عمرم در این است / که مولایم امیرالمومنین است  
 
عیدشما مبارک  
 
——————————————  
 
نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد  
 
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد  
 
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی  
 
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد  
 
——————————————  
 
هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است… هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به کائنات ندا شد به صوت جلی . که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:42  توسط الهه  | 

فقط کافي است يک بار از ته دل صدايش کنيد

فقط کافي است يک بار از ته دل صدايش کنيد


تو خود گفتي که به دل شکستگان نزديکم :
من نيز دلي شکسته دارم . اي کساني که اين تجربه يا وصيت نامه يا در اصل اين خواهش و تقاضاي عاجزانه را مي خوانيد .
اگر من به آرزويم رسيدم و دل از اين دنيا کندم. بدانيد که نالايق ترين بنده ها هم مي توانند به خواست او به بالاترين درجات دست يابند ، البته در اين امر شکي نيست ؛ ولي بار ديگر به عينه ديده ايد که يک بنده گنه کار ، به آرزويش رسيد .

يا رب ز کرم بر من درويش نگر
بر من منگر بر کرم خويش نگر
هر چند نيم لايق بخشايش تو
بر جان من خسته ي دل ريش نگر

اگر که به عينه ديده ايد شما را به خالقم عاجزانه التماس مي کنم بياييد و به خاکش بيفتيد ، زار و زار گريه کنيد و اميدوار به بخشايش و کرمش باشيد و با او آشتي کنيد زيرا : بيش از حد مهربان و بخشنده است . فقط کافي است يک بار از ته دل صدايش کنيد . ديگر مال خودتان نيستيد و مال او مي شويد ، ديگر هر چه مي کند او مي کند و هر کجا مي برد او مي برد ولي در اين راه ، آماده و حاضر به تقبل هر گونه سختي و رنج هايي همانند مظلوم کربلا حسين (ع) و پيامدار او زينب (س) باشيد و رنج هاي ما در مقايسه با آن نمي تواند قطره اي در مقابل دريا باشد .
بله خدا گونه شدن ، درد و مصيبت دارد ، زيرا کليد و نشانش همين است و در عوض آن چيزي که براي شما مي ماند بسيار عظيم و شيرين است .
خدايا عاقبت به خيرمان کن ! خدايا ! آبروي ما را نريز و گناهانمان را ببخش

                                       
 
یارب مرا دریاب.....

الهی!

 هر که را عقل دادی چه ندادی ، و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟

شكر خداوندى را سزاست كه ما را به حمد و ستايش خود هدايت فرمود و ما را از سپاسگزاران

 قرار داد تا نسبت به احسان او سپاس گوييم و او به ما پاداش نيكوكاران را عطا فرمايد.

سپاس خداوندى را كه ما را براى دين خود بر گزيد و آيينش را به ما ارزانى داشت و ما را در طريق

 احسانش به پيش برد تا با لطف او به سوى رضوانش حركت كنيم . ستايشى كه آن را از ما قبول

 فرمايد و با آن از ما خشنود گردد . خدايا بر محمد صلى الله عليه و آله و آل او درود فرست و ما را از

 انكار يكتايى خود و از کوتاهى در ستايشت و از ترديد در دينت‏ و از كورى نسبت به راهت و غفلت

 نسبت به حرمتت و فريب خوردن از دشمنت يعنى شيطان رانده شده ، بدور دار.

الهی!

از ما هرکه را بینی معیوب بینی . هر کردار که بینی همه با تقصیر بینی . با این همه نه باران بر

 ما بازمی ایستد ، نه جز گل کَرَم می روید .

چون با دشمن به سخت بچندین بری ، پس سود پسندیدگان چه اندازه ...؟

آئین محبان را چه پایان و مقام عارفان را چه حد و شادی دوستان را چه کران ؟

الهی!

هرچه مرا از دنیا نصیب است به کافران ده . وآنچه مرا از عقبی نصیب است ، به مومنان ده .

مرا در این جهان یاد و نام تو بس و درآن جهان،دیدار و سلام تو بس .

الهی!

اگر تن مجرم است ، دل مطیع است...

اگر بنده گنهکار است کرم تو شفیع است...

که همانا تو هر آنچه را اراده كنى ، انجام مى ‏دهى ...

الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست …

الهی وای بر من اگر دلی از من برنجد ...

الهی چون در تو نگرم از آنچه کرده ام شرم دارم …

الهی عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد ؟

الهی چون تو حاضری چه جویم وچون تو ناظری چه گویم ؟

الهی راز نهفتن دشوار است وگفتنش دشوار تر ؟

الهی هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم ... مرا ار آنچه باید بدانم آگاه ساز ...

الهی از شیاطین بریدن دشوار نیست با شیاطین انس چه باید کرد ؟

الهی اگر گلم و یا خارم از آن بستان یارم …

الهی شکرت که این تهی دست پا بست تو شد…

الهی خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستنی است…

الهی شکرت که پیر ناشده استغقار کردم که استغفار پیر به چه کار آید ؟

الهی کامم به کلامت شیرین و نگاهم را به اعجازت نورانی کن ...

الهی از خواندن نماز شرم دارم واز نخواندن آن شرم بیشتر که اینچنین رو سیاهم ...

و می دانم که تنها با تو زندگي زيباست ، زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست ...

گر بيفروزيش رقص شعله‌اش از هر كران پيداست ، ورنه خاموش است خاموشي گناه ماست.

الهی باز آمدیم با دودست تهی که هرچه ما را دهی تا روح و جانمان بس است . 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 19:32  توسط الهه  | 

چارلی چاپلین. به دخترش گفت  

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدن عریانت را نشان نده

 

هیچ گاه چشم هایت را

 

برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن

 

قلبت را خالی نگه دار

 

اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی

 

سعی کن که فقط یک نفر باشد

 

به او بگو تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم

 

زیرا به خدا اعتقاد دارم ولی به تو نیاز دارم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:46  توسط الهه  | 

خداحافظ ، ماه نفس های مسیحایی

اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهای مسیحایی بهار دلها رمضان پربرکت خدا، آسمان را می نگرد که گاه به رگباری کوتاه از ابرهای رحمتی که به دست نسیم از راه می رسند ، اشک در آیینه چشمانش جوانه می زند.

اکنون بهار حیات آخرین رمضان ، آخرین نوازش ها را بر سر باغ می کشد. آخرین نفسهای مسیحایی را در او می دمد. دیری نخواهد پایید که وقت خداحافظی فرا رسد، شاید هم اکنون فرارسیده است و همین بغضی بر گلوی باغ می نشاند، دل آسمان می گیرد و باران اشک می بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاری می شود. یاد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد می آورد ، جهان نشاط می گیرد ، آسمان به قرار می رسد و خورشید گیسوان طلایی اش را بر شانه های باغ می افشاند. اینک صدای رودخانه که با دهانی کف آلود به مستی آواز سر داده و سرودخوانان می گذرد ، در فضا طنین انداز است.

جویبار با چراغهای حباب بر سر می رود که به رودخانه بپیوندد. به رودخانه که یاهوکشان سرود سر داده است : «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش» اکنون آخرین روز بهار رمضان است و یاد خداحافظی ، دلهایمان را بی قرارانه در قفسه تنگ سینه هایمان به تپش درآورده است.

امشب آخرین یشتها ، گاثه ها ، سفرها ، سوره ها ، دعا ، کلمات مقدس ، نیایش ها و غزلها در اشتیاق دریا خوانده خواهد شد. امشب دل بی قرارمان یک بار دیگر اشک خواهد بارید و از آن حضور بیکران برای یک مهمانی دیگر وعده خواهد گرفت ؛ وعده ای سبز ، برای ضیافت بهشتی ، ضیافت دوست.

سحر فردا یکی یکی از خانه ها بیرون خواهیم زد ، روزه داران چون دانه دانه دانه های زلال باران ، در کوچه ها به هم خواهند رسید. در خیابان های شهر جاری خواهند شد و در میدان بزرگ مصلا ، در فضایی به وسعت فطرت و آفرینش ، بازگشت به سرشت نخستین را، در خیزابه ای بلندقامت خواهند بست و وصال آن یگانه اقیانوس بیکران را شراب تکبیر سر خواهند کشید. خدایا! فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولین روز آفرینش برمی گرداند. آنگاه که جبریل را فرستادی ، تا از خاک زمین مشتی برگیرد و تو خمیره آدم را در بین طائف و مکه به 40 روز سرشتی ،

آفریدگارا تو مرا آفریدی تا نامهای تو را یاد بگیرم ، و تو را به هزار و یک نام مقدس فرابخوانم و با یاد و نام تو صدای عاشق تو را جاودان بر گنبد گیتی مکرر بدارم.

خدایا ، مهربانا ، پروردگارا ، دوستا و آفریدگارا! نیک می دانستی که از خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتی ، رهایم نکردی.

بهار رمضان را در چرخش ایام بر سر راهم قرار دادی ، تا سر و تن ، دل و جان ، و خویشتن خویش را در بارش باران های رحمت تو ، باران های رحمت رمضانی ات ، از هرچه آلودگی و سنگینی و گردوغبار ، بشویم و پاک کنم.

تو مرا به مهمانی ات فراخواندی ، تا در برابر نگاهت ، در حضور باشکوه و مهربانت ، در بارگاه معنوی ضیافت نورانی ات ، دوباره به یاد فطرتم ، خود خود خودم بیفتم ، از وابستگی ها ، دلبستگی ها ، شبکه رکودآور روزمرگی ها ، بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را ، در آن اعماق در آن انتها بیایم و در آن سویدای دلم ، با فطرت نخستینم ، با آینه ای که در برابر خوبی ها و پاکی ها و خودت داشتم ، به نماز فطر تو بیایم.

خداحافظ ای ماه زلال بارانی ، ای ماه نسیم های بهشتی ، خداحافظ ای ماه کوزه های کوثری ، ای ماه زمزمه های حیدری ، خداحافظ ای ماه طلوع ، اشراق ، نور و رهایی ! تو امروز می روی اما بدان دل به فطرت رسیده من ، تا حضور دوباره تو اشتیاق سبزش را به ذکر و تسبیح به شکوفه خواهد نشاند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 8:8  توسط الهه  | 

مرا از كودكي احساس دادند
مرا عادت به بوي ياس دادند
كليد مشكلاتم را از اول
به دست حضرت عباس دادند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 13:54  توسط الهه  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
اناانزلناه فی لیله القدر
و ماادریک ما لیله القدر
لیله القدر خیر من الف شهر
تنزل الملائکه والروح، فیها باذن ربهم من کل امر
سلام هی حتی مطلع الفجر »
« ما «آن» را فرود آوردیم درشب قدر
و چه میدانی که شب قدر چیست؟
شب قدر از هزار ماه برتر است
فرشتگان و آن روح دراین شب فرود میآیند
به اذن خداوندشان از هر سو
سلام بر این شب تا آنگاه که چشمه خورشید ناگهان میشکافد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:47  توسط الهه  | 

شمارش معکوس

 
از این سحر میتونی صدای بال زدن فرشته ها رو بشنوی که کم کم خودشونو اماده میکنن که به سمت زمین پرواز کنند تا اول به خلیفه و جانشین بر حق خدا سلام و تحیت بفرستند و بعد با بالهای پاکشون دعا و مناجات این بندگان اسیر شده در زندگی مادی را بالا ببرن .

بالا و بالاتر و هرچه که بالاتر میرن وزن دعاهای باقیمونده سنگینتر میشه چون اخلاصش بیشتره.

چقدر حالمون این شبا خوبه.ای کاش میتونستیم حال خوش این روزا و شبا رو برای خودمون حفظ کنبم برای ۳۳۵ روز دیگه تا دوباره به این روزها برسیم

ولی حیف که من از فردای این روزهای قشنگ باز هم اسیر حسابگریهام میشم.بازهم یادم میره چقدر راحت میشه در مورد دیگران بد گمان نبود و برای بالارفتن و اوج گرفتن لازم نیست روی شونه های دیگرون سوار شوم.

ای کاش میشد خوب بودن رو ۳۶۵ روز تمرین کرد... ایکاش ......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:31  توسط الهه  | 

خداوندا سپاس 

 آرامش و امنیت درونی ام را سپاس

شادی و نشاطم را سپاس

 میل به زیستنم را سپاس 

سلامتی ام را سپاس

 خلاقیت ام را سپاس

خیر و برکت زندگی ام را سپاس

مهر و عشق بی قید و شرطم را سپاس

صمیمیت درونی ام را سپاس

قدرت ابراز وجودم را سپاس

قدرت ابراز احساساتم را سپاس

مستجاب شدن دعاهایم را سپاس

کشف و شهود و روشن بینی ام را سپاس

درک حضور خداوند در زندگی ام را سپاس

پدر و مادرم را سپاس

با هم بودنمان را سپاس

این لحظه را سپاس

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 19:5  توسط الهه  | 

خدایا شکرت

پروردگارا!

نشان کوی تو را می توان از نگاههای باران خورده ی نماز گزارانت یافت و بوی تو را می توان از دستانی که به سمت تو پروانه شده اند احساس کرد و من با سرود رودخانه ها در سجاده ی نمازم جاری می گردم تا بردباری و آمرزشت را عطایم فرمایی و تسبیح و شکر ثنا گویانت را نثارم کنی.

 

خدایا شکرت خدایی میدونی که هر سری که میگم خدایا شکرت توی دلم چه خبره . چقدر دلم گرفته و پره از همه چیز . از دنیا دیگه متنفر شدم

اون روزی یکی از بچه ها گفت چقدر خدارو شکر میکنی و میگی خدایا شکرت گفتم خب خدارو شکر نکنم چی کار کنم . کارم پیشش گیره . خدایی دلم به حالیه کمکم کن ممنونتم

خدایا شکرت بابت همه داده ها و ندادهات

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:19  توسط الهه  | 

دل کوک سروده ی شهریار قنبری

 

 

 

دست من وقت نوشتن

شکل اسم تو رو داره

وقت خوندن صورت من

خنده هاتو کم میاره

 

عطر یاسی که تو چیدی

ناز صد باغو خریده

ماه کامل سر سفره

گریه هامو سرکشیده

 

ای تو دل کوک، ای خوش آهنگ

تو شنیدنی ترینی

من پر از هوای غربت

تو هوای سرزمینی

 

زمهریر نارفیقان

خواب آزادی می بینه

هجرت من وسط آب

زورقی بی سرنشینه

 

پیله بستن در دل تو

کار پروانه شدن بود

گرد شعله قد کشیدن

رقص ناب مرد و زن بود

 

با تو باید مثل شبنم

عطر گل ها رو بغل کرد

تلخی فاصله ها رو

پر کندوی عسل کرد

 

تو چه خوشرنگ و عزیزی

مثل یک نت لب گیتار

مثل فکر شعر تازه

حدس یک گل پشت دیوار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:3  توسط الهه  | 

چه زود گذشت اون روزا........

 

این شعرو مرحوم دلکش و ویگن سال ۱۳۴۰دوتایی تو یه کنسرتی اجراش کردن

باهاش خیلی خاطره دارم.....خیلی .....

تقدیم به تموم عاشقایی که به دلایلی از عشقشون یا ناخواسته جدا شدن

بردی از یادم                دادی بربادم                بایادت شادم 

         دل به تودادم           دردام افتادم                ازغم آزادم

دل به تو دادم فتادم به بت                ای گل بر اشک خونینم بخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز                چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان ؟؟                  

                                    که از ان لب خندان

بشنیدم و هرگز                           

            خبری نشد ازآن

کی آیی به برم        ای شمع سحرم

   دربزمم نفسی     بنشین تاج سرم     تاازجان گذرم

   پابه سرم نه      جان به تنم ده     چون به سر آید     عمربی ثمرم

 نشسته بر دل غبار غم        زان که من دردیارغم          گشته ام غمگسارغم

   امید اهل وفا تویی     رفته راه خطا تویی   آفت جان ما تویی

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:13  توسط الهه  | 

همیشه با منی

گفتي از ياد تو ميرم نه عزيزم  مگه  ميشه

بجا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه

فاصله بين من  و تو  تا  كجا  دنباله  داره

 قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه

روزموعود مطمئن باش كه زيادم دورنيست

 من   كنار  توام  و تو  مال   مني  تا  هميشه

نميدونم كه كجا و با كي هستي نمي خوامم كه بدونم

 با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه

يه روزي يه جايي چشم من مي اُفته تو چشماي تو 

اما اين همون خياله كه با من هست تا هميشه

نمي خوام كه نا اميدي بشينه تو قلب خسته ام

 چي ديدي خدا رو شايد بشي مال من هميشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:14  توسط الهه  | 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر

فراز نیزه هاست!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

 

 

سلام بر حسین (ع)

 

قیامت بی حسین غوغا ندارد

 

”شفاعت بی حسین معنا ندارد”

 

حسینی باش كه در محشر نگویند”

 

چرا پرونده ات امضا ندارد

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت

 

چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

 

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟با ناله

 

گفت:ماه عزای اشرف اولاد آدم است

 

دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم

 

بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم

 

فردا كه كسی را به كسی كاری نیست

 

دامان حسین اگر نگیرم چه كنم

 

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

 

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

 

 

 

عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق

 

گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است

 

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ،

 

از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین

 

 

بنازم غیرت و عشق و وفا را كه عطشان بر لب دریاست عباس

هنوز از تشنه كامان شرمگین است ببین در علقمه تنهاست عباس

 

 

 

 سلام بر حسین

 

و

 

سلام بر یاران حسین

 

و

 

سلام بر فرزندان مظلوم حسین

یاحسین شهید 

بين من و تو فاصله تنگاتنگ است

در قاب دلم عکس تو رنگارنگ است

در هر نفسی حسين حسين می گويم

بی عشق حسين نفس کشيدن ننگ است

کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمیشود

  مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمیشود

گریه کنم اگر همی بهر تو گریه میکنم                              

 ورنه ز دیده ام عبث اشک جدا نمیشود

گرد حرم دویده ام،صفا و مروه دیده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

گشته به هر زمان زمین سرخ ز خون اهل بیت             

خون کسی چو خون تو خون خدا نمی شود

کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمیرود                                     

 پیرو خط کربلا اهل خطا نمیشود

فرمانده عشاق دل آگاه حسين است

بيراهه مرو ساده ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه مجوييد

نزديك ترين راه به الله حسين است

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نيست

جنت بی تو عذابش ز جهنم کم نيست

اذني بده حسين گداي درت شويم

جان در رهت نهاده فداي سرت شويم

افراشته ايم در عزاي تو ما پرچم سياه

تا رو سفيد نزد تو و مادرت شويم

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ

که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود...

 هرکه را عشق حسین نیست زخود بی خبر است  

کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است

بس که  آن جلوه توحید  مرا در نظر است

هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

من عاشقم و بی تو بتن تاب ندارم

مشغول به ذ كر توام و خواب ندارم

فریاد زنم روز قیامت كه حسین جان

من نوكرم و غیر تو ارباب ندارم

در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است        

 هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است  

در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)        

 یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

ای كشتی نجـات زمان كشتیم شكست

افتاده ام به ورطه گرداب خود پرست

در زیـر تـازیانه رگبــار و صــاعقه

پشتم خمید و رشته امید من گسست

دستـم بگیر و ساحـل امـني ببر مــرا

می ترسم از تلاطم این موج های مست

در عرشـه سفینـه ات ای نـوح كـربلا

جایی برای آدم كشتی شكسته هست؟

هركس كه دید حال پریشان وزار من

تنها نهاد دست تاسف به روی دست

سوگند برخدا كه تو دریا دلی حسین

باید فقط به لطف تو چشم امید بست

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نکنی

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

امان شكفتن

ميزبانان

به دعوت باطل رفتند

ميزبانان به بيعت آذوقه

دلقكي بر شمشير خليفه مي رقصيد

پريشاني در كوفه فراوان بود

قوس قامت بيهوده گان

به التزام تملق حيات داشت

چشمان سمج خداناپرستان

به پايداري شب اصرار داشت  

ميزبانان موافق

نان بيعت را تبليغ مي كنند

هفتاد و دو آفتاب

به ادامه انتشار كهكشان

از روشناي مشرق عشق برآمدند

در گذرگاه حادثه ايستادند

پيراهن خستگي را

بابلند نيزه دريدند

پيش هجوم آنان

سينه دريدند

هفتاد و دو آفتاب از ايمان

كه قوام زمين

در قيامشان نشسته بود

فرومايگان

دست تقلب را

در برابر شتابناكي ايشان گشودند

اينان به اعتماد خدا

به اعتصام خويش نماز بردند

بايد به آن قبيله دشنام داد

كه در راحت سايه نشستند

و امان شكفتن در خويش را كشتند

بايد به آن طايفه پشت كرد

كه دل خورشيد را شكستند

كدام صميميت

به انتشار مظلوميت شمايان دست زد

كه هنوز هم

توفان از آن زمين

به ناله مي گذرد

و ابر به سوگواري

بر آن سايه مي اندازد

آه ! اي بزرگواران ! ياران !

عطش ناپيداي شما را

هزار اقيانوس به تمنا نشسته است

اي پرندگان افق هاي آبي دور از چشم !

گوش من

صداي بالهاتان را شنيد

آيا جز به تحير

چگونه مي توان درشما درنگ كرد

مثل جنگل خدا

وقتي شما را بريدند

زمين عطشناك پايين

زير معنويت خونتان روييد

و افق به مرتبه ظهور آمد

اسب سحر شيهه اي كشيد

هفتاد و دو آفتاب

از جنگل نيزه برآمد.

ای شهید کوی ربانی حسین                    

  نیست در عالم تو را ثانی حسین

کشتی این عالم ایجاد را

   لنگر وفرمان وسکانی حسین

جان به قربانت که جانرا کرده ای                  

  در ره الله قربانی حسین

عاشقان راه کوی خویش را

   در بقا فردوس ورضوانی حسین

در زمین کربلا خواندند تو را                            

 کوفیان از بهر مهمانی حسین

اندر آن دشت بلا کشتند تو را

قومی دور از راه انسانی حسین

کرده ای با خون خود ترویج دین                      

 همچنان آیات قرآنی حسین

 ای که قبل از آمدن در این جهان

 کرده جبریلت ثنا خوانی حسین

اشقیا گویا تو را نشناختند                            

 وارث ملک سلیمان حسین

خادمت را افتخار ی داده حق

 بیشتر از سلطانی حسین

یاورانت را همه کردند شهید                        

  فرقه ای دور از مسلمانی حسین

فرقهای دیگر زدند آتش زکین

بر حریم آل عمرانی حسین

خادمت را افتخاری داده حق                        

 بیشتر از تاج سُلطانی حسین

من چه گویم تا عزا بر پا کنند

 یوسف ویعقوب  کنعانی حسین

 من چه گویم تا شود ماتم سرا                     

 عالم ایجاد یزدانی حسین

این شنیدم از فقیهی کین توئی

  عالم ایجاد را بانی حسین

همچنین با امر حق در دست تو                     

 گردد این عالم همه فانی حسین

پیش جدْت در زمان کودکی                           

جبرئیلت کرد  دربانی حسین

شیعیانت می کنند جان را فدا                      

 هم به ظاهر هم به پنهانی حسین

از تو میخواهم ببخشائی به من

 قوَت نطق وسخندانی حسین

تا کنم اندر مجالس روز وشب                         

 مدح تو جا سخنرانی حسین

کن نظر بر مفتخر تا او شود

مستحق عفو سبحانی حسین

گر تو باشی شافعش روز جزا                        

  بگذرد از پل به آسانی حسین

کن شفاعت جد وباب ومادرش

  پیش ذات پاک رحمانی حسین

هم شفاعت کن همه اجداد او                       

  پیش داور روز پایانی حسین

می شود با.یک    شقایق .لاله زاری را کشید

در میان  .یک   زمستان  نو بهاری را کشید

می توان با قطره ای از خون سرخ هر شهید

در دل شب .آفتاب بیشماری را کشید

می توان با رنگ وبوی نام گلگون حسین

تا قیامت .نقش پاسداری را کشید

می توان با دست های آن علمدار رشید

در دل تاریخ عکس جان نثاری را کشید

در نگاه سرخ رنگ آفتابی در غروب

غربت تنهایی یک تکسواری را کشید

در هوای آن عطش در آن کویر داغ داغ

در کنار آن شهیدان .لاله زاری را کشید

می شود با کربلا .نام زیبای حسین

بر در ودیوار عالم .یادگاری را کشید

می شود با نام زینب در ضمیر  روزگار

نقش های مادران استواری را کشید 

ثارالله و ابن ثاره

تو همان خون خدایی، همه انوار هدایی

تو شه کرب و بلایی، تو امام شهدایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

تو همان فلک نجاتی، تو حیاتی، تو مماتی

تو قتیل العبراتی، هدف تیر جفایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

بدنت زخمی و عریان، کفنت خاک بیابان

به تنت زخم فراوان، هدف تیر جفایی 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره! 

تویی آن عهد الستم، همه بودم، همه هستم

ز ازل دل به توبستم، نکنم از تو جدایی 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

بدنت چون گل پرپر، ز دمِ نیزه و خنجر 

لب دریا، تن بی سر، گلوی تشنه چرایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

تو صلاتی، تو صیامی، تو چراغ شب شامی

تو که خود ماه تمامی،  زچه در طشت طلایی؟ 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

همه ی صبر و قرارم! همه ی دارو ندارم! 

نگهی بر دل زارم، که غمم را بفزایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

دلم مجنون صحراي حسين است

سرم خاك كف پاي حسين است

مترسانيدم از روز قيامت

قيامت قد و بالاي حسين است

خون ساقی می‌چكد از خنجر خونخواره‌ای

چون فرو افتاده شاهی از فراز باره‌ای

 خاتمی در كام شاه تشنه‌كامان مانده است

ساقی كوثر! مگر م‍ِی‌ْ داده سنگ خاره‌ای

سعی بسیاری كند ساقی صفای روی او 

هاجری بینم قدح‌كش در كنار ساره‌ای

 خاتم شاهی به دست اهرمن دادن خطاست

چون برید از بند انگشتان شه، كو چاره‌‌ای

 ماه كنعان كرده پنهان در تنور خانه‌ای

م‍ُلحد پست پلیدی، زادۀ بدكاره‌ای

می‌كشان رفتند و ساقی رفت و آتش درگرفت

شعله زد بر دامن پروانه آواره‌ای

امشب ای افلاكیان ما خاكیان در آتشیم

ای فلك بنگر زمین گردیده آتش‌پاره‌ای

از سلیمان كنیت‌ِ «سلطان»گرفتم می‌ بریز

بعد از این سلطان شعرم در غزل مه‌پاره‌ای

عشق یعنی آتش افروخته

عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی حاجی بیت الحرام

دل بریدن ها وحج ناتمام

عشق یعنی غربت نور دوعین

عشق یعنی گریه برقبر حسین

 
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:48  توسط الهه  | 

خداوندا,خداوندا,خدایا

 

خدایا

من که بهت گفته بودم

من که ازت خواسته بودم

نه خدا جون

نه نمیشه

من تنها بودم تنهای تنها

من که ازت خواستم یه راه

خدایا چرا؟

نه خداجون

نه نمیشه

نه نمیخواد

اون نمیخواد

تو نمیخوای

خداوندا

چه کنم با..

با چی؟

نمیدونم

فعلا هیچی نمیدونم

فقط نذار نابود بشم

نه نذار

تو که بی نیاز از گفتنم

بهتر از اطرافیانم

حالمو میفهمی

دلمو میبینی

تو که میدونی

نه نذار آرشیو آهنگام

نذار خونه دلم

بشه انبار سوخته

بشه قصر ویرونه

تورو به خودت قسم نذار

الان زوده

الان نه

من بدون امید و انگیزه نمیتونم درس بخونم

تو میدونی من چه حالی میشم

تو میدونی نمیتونم

من دووم نمیارم

حتی اگر بخوام نمیتونم

نه خدایا فعلا نه

نزار اینجوری بشه

اینم یه شایعست مثل همیشه

من میدونم..

نذار از من هیچی نمونه

من که کسی رو ندارم

خدایا تا به حال نامردی کردم؟

نکردم

نه بد نکردم

من بد نکردم

حالا که میشه همه چیز خوب پیش بره

حالا که من دارم خوب میشم وقتش نیست

خدایا زوال رو از من بگیر

میدونی تاب ندارم

میدونی راه فرار ندارم

به کی بگم؟

کجا برم؟

چی کار کنم؟

تقصیر منه؟

من خواستم؟

یا خودت منو به این سمت سوق دادی؟

میبینی چقدر وجه اشتراک داریم

به دادم برس

چرا اینجوری شد؟

من چی خواستم ازت هان؟

جز بودن و کار در یک مکان؟

جز داشتنش در این زمان؟

جز بودنش همراه من؟

جز بودنش در روح و جان

به خودت قسم الان وقتش نیست

بهم بگو که ممکن نیست

بهم بگو که واقعیت نیست

بگو که نیست

بگو نیست..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:35  توسط الهه  | 

دددن ن ن ن ن  و امروز اون

 رویداد بزرگ

 

اگه گفتین چی بود ؟

 

خوب معلومه تولد خواهر جونم

مبارک با شه عزیزم

 

 

ساده نوشتن همچو ساده گفتن زیباست پس ساده 

                                               اما با صداقت میگم.... جان تولدت مبارک

 

 

 

دیری نیست

        که همه تورو به هم تبریک میگفتن

                                              به قول سهراب نازنین لمس بودنت مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 8:24  توسط الهه  | 

 

سلام دوستان عزیز داریم به یک

 

رویداد بزرگ نزدیک میشویم تا

 

رویداد بزرگ  ۲ روزمانده است.

 

  

  

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 16:9  توسط الهه  | 

                                     

خـانه خراب تو شدم، به سوی من روانه شو

سـجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شــو

ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منـــم

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنـــم

روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم می دانمت می دانمـــت

 

ای همه ی وجود من نبود تو نــبود مـن

ای همه ی وجـــود من نـــبود تــــو نــبود مـن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 10:13  توسط الهه  | 

رحیل

 فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

                                  دیدیم که از این جمع پراکنده کسی رفت

 شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

                                  زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

 آن طفل که چون پیر از این قافله درماند

                                  وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

 از پیش و پس این قافلهء عمر میندیش

                                  گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت

 ما‌ ‌همچو خسی بر سر دریای وجودیم

                                 دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت

 رفتی و فراموش شدی از دل دنیا

                                 چون نالهء مرغی که زیاد قفسی رفت

 رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد

                                بیدادگری آمدو فریاد رسی رفت

 این عمر سیکسایهء ما بسته به آهی است

                               دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت

 

 

تقدیم به کسی که تا دیشب در بین ما بودولی دیگه حالا نیست....

روحش شاد و یادش گرامی

از دوستای عزیز خواهش می کنم برای شادی روحش فاتحه و صلوات بفرستن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 18:9  توسط الهه  |