من تنهاتر ازهميشه
به نام تنها ترين تنهاي ها
ديدي عشقي نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو نوشته ی زیر بخشی از کتاب ((خاطرات حوا)) اثر مارک تواین است حوا چهل سال بعد از زندگی با آدم چنین می فرماید که : اما دعا و آرزوی من این است که ما این راه زندگی را با هم به پایان بریم. آرزویم این است که نمیریم مگر آنکه در قلب هر زن و شوهری که عاشق هم هستند جایی داشته باشیم تا آخر دنیا و عشق به نام من - حوا - خوانده شود. اما اگر قرار است یکی از ما اول برود دعایم این است که من اول باشم. او تواناست و من نه. آنقدر که من به او احتیاج دارم او به من احتیاج ندارد. زندگی بدون او زندگی نیست چگونه می شود آن را تحمل کرد. و این دعا جاودانه است مادامی که نسل من بر روی ز مین است، این دعا زمزمه خواهد شد. و آدم بر گور حوا چنین گفت: با حضور حوا همه جا بهشت من بود.... همه هستی من آیه تاریکی است که تورا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من تورا در این آیه اه کشیدم آه من در این آیه تورا به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد و در این حسی که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی که او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن است. تقدیم به آنکه خوابهایم را به حقیقت و حقایقم را به رویاهای دست نیافتنی تبدیل کرد ۱۳ روز عیدم گذشت تعطیلی ما هم تموم شد...............و اما بازم درس درس!!!! عشق تازه...! خواننده :رضا صادقي

اين شعرا آخرشه......!!!
تقديم به عاشقاي واقعي...............
حرف تازه...!
من و تو
و شب که درازه!!!
هيچکي مثله ما نفهميد تو دل شب يه رازه
من يه نيمه از تو بودم...
تو يه نيمه از خود من....
بين ما فاصله افتاد
دل من....!
تو رو شکستم
بقض نکن که بقض چشمات
شعله ميندازه به جونم
با خيالت گر ميگيره
بند بند استخونم
اسم رمز شب ستارست
بودنامون تا دوبارست
شبا که دل تنگ جنونيم
ستاره بازيمون بهانست
ما براي عاشقيمون يه زبون تازه داريم
دوريم اما تويه ساعت چشمامونو هم ميزاريم
تو رو دارم و ندارم
بودني به رنگ يک خواب
دلخوشم حتي به رويا
غنچه ي نجيب مهتاب
از تو لبريزمو بي تو
خالي از حتي خود من
هرجاهستي
هرجا ميري
عاشقانه ها؟؟؟باهاتن
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |












