من تنهاتر ازهميشه
به نام تنها ترين تنهاي ها
دیدی که چگونه سودا رنگ شعر گرفت.. دیدی که جغرافیای فاصله راچگونه بانوازش نگاهی میشود طی کردونادیده گرفت دیدی که دردهای کهنه را چگونه با ترنمی میشود به یکباه فراموش کرد دیدی که آزدی لحظه ناب سر سپردن است دیدی که عشق یک اتفاق نیست یک قرارقبلی است مثل یک تفاهم ازلی است از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد یافت. تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای خاطر نخستین گلها تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم. تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم.. تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم.. تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم.. وقتی تو نیستی ؛ رنگ دریا را دوست ندارم، شب به پایان می رسد ، شب را نیز دوست ندارم؛ از لا به لای مریم های خفته با فانوسی کم سو راهی به سویت می جویم و تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر امشب آسمان زیباتر است اما این آسمان را نیز دوست ندارم. سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره. عقربه های زمان به کندی می گذرند ، شاید می خواهند فرصتم را دوچندان کنند،اما حتی یاسمن ها نیز این را می دانند که کاری از دست من ساخته نیست وتنها در کنج خلوت این اتاق ، من و ماندم و تجسم یک رؤیا ، من ماندم و اشک های التماس ، من ماندم و دست هایی به سوی آسمان بی کران هستی . صدایش می کنم و صدایی نمی شنوم ، کلامش را می خوانم و خوانده نمی شوم، به خاک می افتم و اعتنایی نمی بینم ، اما این بار قسمت می دهم به پاکی و قداست فرشتگانت، اگر گاهی آنی نبودم که می خواستی دریایی از ندامت و حسرتم را بپذیر. لحظات درگذرند و از آنها چیزی نمی ماند جز لحظه های خاموش بیداری. باز هم بهاری دیگر در راه است ، می گویند بهار فصل زیبایی هاست اما تو خودت خوب می دانی که بهار من هیچ گاه بازنخواهد گشت. بغضی عجیب در گلویم بهانه تو را می گیرد، هر دم با قطرهای گرم مرا می سوزاند ، شکایت ها در نهان دارد و می داند که اگر لب گشاید از من چیزی باقی نخواهد ماند تا به نجوای شبانه اش تسلی بخشم، آرامش کنم و قاب عکس خالی کنار پنجره را برایش با تصوری خیالی مزین کنم. گاهی وقت ها قلب زمانه از سنگ می شود و اینگونه سرنوشت، ردّپایی عمیق بر پیشانی آنهایی که ماندند و سعادت نداشتند نقش می زند. کاش می شد من به جای تو می رفتم! آنچه برای ما ذخیره می شود روش ما برای عشق ورزیدن به همنوع است. پائولوکوئیلو خدایا رحم کن بر آنان که می میرند از ترس دوست داشتن و عشق را به خود حرام می کنند. پائولوکوئیلو عشق یگانه زبان موثر برای ترجمه ی درس هایی است که کیهان هر روز به آدمیان می آموزد. پائولوکوئیلو تنها شیوه ی خداوند برای مجازات این است که شخصی را که مانع یک کردار عاشقانه می شود وادار می کند آن را ادامه دهد. پائولوکوئیلو وقتی عاشق باشیم همیشه سعی می کنیم بهتر از آنچه هستیم بشویم. پائولوکوئیلو مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی. کریستوفرمارلو هر چه بیشتر فضای شاد و مهر آمیزی در مسیر روابط خود و دیگران پدید آورید روابطی زیباتر دلپذیر تر و رضایت بخش تر خواهید داشت. وین دایر آنکه همنوع خود را دوست دارد همواره این حس را در خود تقوییت می کند و آنکه بد خواه همنوع خویش است پیوسته این آتش را در دل می افروزد. کنفوسیوس چون منصور حلاج را بردند تا بردار کشند یکی از یارانش گریان پرسید عشق چیست؟منصور لبخندی زد و گفت :امروز بین فردا بین باز پس فردا بین پس در آن روز بکشتند و دیگر روزش بسوختند و روز سوم خاکسترش را بر باد دادند. تذکره الاولیا دو نفر که عاشق همند اگر بگذارند کمترین شکافی میانشان بیفتد عمیق تر خواهد شد ماهی خواهد گذشت سالی خواهد شد و صده ای و دیگر بسیار دیر خواهد شد. ژان ژیرادو کسانیکه به آنان عشق می ورزیم از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند. فرانسیس بومو عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است. شکسپیر من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ مقاوم و گاهی چون شیشه بی طاقت است.طوفان های حوادث مرا تکان نمی دهند ولی از یک نسیم ملایم محبت به خود می لرزم. نظام وفا کاشانی خداوند در شب بیداری ها با توست و اشک هایت را با عشق خود پاک می کند. پائولوکوئیلو فراموش نکنید که عشق باقی می ماند.این انسان ها هستند که عوض می شوند. پائولوکوئیلو اولین وظیفه ی عشق گوش دادن به معشوق است. پل تیلیچ تکه ای از عشق را دو انگشتی بردار خواهی دید از تمامی کاخ های دنیا برایت لذت بخش تر است. افلاطون اصالت عشق تنها یک چیز است اما هزاران نسخه ی کپی شده از آن پیدا می کنید. روشه فوکوله خداوند هیچ شرطی را تحمل نمی کند تنها کافیست بخواهید و گام بردارید تا همگی از آب حیات موجود در عشق او سیراب شوید. پائولوکوئیلو اگر من جایِ او بودم؛ همان يک لحظه اول، که اوّل ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛ جهان را با همه زيبايی و زشتی،به روی يکدِگر، ويرانه می کردم. ((رحيم معينی کرمانشاهی)) ای انسانها! اگر قدری از غرور خود بکاهید قدری از این حس انسان دوستی کاذب آنگاه می توانید در غذای خود با دیگران شریک باشید اگر قدری ا ز غرور خود بکاهید چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش!!! شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد ! باز هم برای تو می نويسم که اميد ديدار نگاهت منو زنده نگه می داره ! تويی که شهد شيرين عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار ديگر زندگی رو از سر بگيرم ... ! مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی . مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سيرابم می کنی . اين همه شور و هيجان رو مديون صدای مهربون توام . تمام فصلها با وجود پاک تو زيبا و شيرينه و بی تو زيباترين ها و تمام لحظاتم سرد و غمگينه ! بمون تا برای هميشه با تو عاشق بمونم ... کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي ريختم اشک مي شد و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم تا شايد جاده اي دور . هنوز بوي خوب بهار را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي باشد براي دلم . بيا و از کنار پنجره دلم عبور کن تويي که در ذهن خسته هميشه بهاري بدون تو خیلی وقت نمی خندم لبخند پر زده از لبهای من غبار غم نشسته بر قلب من از اشک پر شده چشم های من اکنون که نیستی از چه بگویم ؟ به چه امیدی بمانم ؟ مانده ام تنهای تنها با غم تو با کوله باری از خاطرات و یاد تو هر شب بر بام رویاهام منتظرت می نشینم تا شاید برگردی دوباره پیش من تا شاید بدانی چقدر دل تنگ توام تا شاید بدانی هنوزم دوستت دارم ! هنوزم برای دیدنت به رویاهام سر میزنم می خواهم لحظه لحظه های عمرم را با تو باشم ای عشق من
می خواهم تک تک نفس هایم عطر تو را داشته باشد
می خواهم از تو بگویم
می خواهم با تو بگویم
کمکم کن
ای خواستنی ترینم
تو را می بینم و همه خوبیهایت را می ستایم
حست می کنم و از احساس لطیفت سیراب می شوم
بهترینم، می خواهم صدایت کنم و از تو بخواهم که یاریم کنی
می دانم که دوستم داری و کنارم هستی، همیشه
دوستت دارم، با همه وجودم
من هستم، با تو، کنار تو، و برای تو
زندگی اگر زندگیست، با تو زندگیست، عشق من. می دانم که همیشه این را به خاطر داری ... عشق ، رنگ خداست ، اي باران ! عاشقي ، كيمياست ، اي باران ! من غريبم ، غريبه اي تنها درد من ، بي دواست ، اي باران ! گرچه در خود شكسته ام ، اما گريه ام بي صداست ، اي باران ! يك نفر ، باز هم ، صدايم كرد اين صدا ، آشناست ، اي باران ! من و تو ، رهسپار دريائيم عاشقي ، سهم ماست ، اي باران ! دل من ، باز هم ، بهانه گرفت شانه هايت كجاست ، اي باران ؟! عشق نمیپرسه اهل کجایی:فقط میگه تو قلب من زندگی میکنی. عشق نمیپرسه چرادورهستی:فقط میگه همیشه بامن هستی. عشق نمیپرسه که دوستم داری:فقط میگه دوست دارم... "تقدیم به او که یاد داد عاشق باشم" چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد رفتنم، اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی: دوست بدار و عاشق باش آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادی چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم میدانم میروم ومیدانم که باید بروم اما به کدامین منزل بیاسایم بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به عشق آمیخته است چون تو مرا کشاندی . پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم . راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟ اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری شنیده بودم ..ولی الان می دانم . . که .. آری... تو همان تنها همتای تنهایی.. ************** اسم تو نام تو همه خاطره من از تو....چه شد آن همه شور و شوق ؟ مگه نگفته بودم با تو دارم آیندمو می سازم تنهام نذار گفتی چشم تا زمانی که تو باشی منم می مونم پس چی شد؟ چرا نیومدی که بمونی من که همیشه منتظر بودم. هر روز که می گذشت نسبت به اومدنت بیشتر ناامید می شدم حالا می فهمم همه انتظارم بیهوده بوده . نمی گم ای کاش ندیده بودمت. نمی گم ای کاش دلمو دستت نمی دادم. نمی گم از عشق پشیمونم . می گم ای کاش آدم بهتری بودم که از تنها گذاشتنم پشیمون می شدی. من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟ گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی خلق گویند برو دل به هوای دگری نه نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی می دونم نیومدنت یعنی جدایی ...جدایی پیوندی که هیچ وقت در عالم واقعیت رخ نداد. و من به یک حس اعتماد کردم. تو قوی من بودی ولی راحت پرواز کردی بی اینکه من پر زدنو یاد گرفته باشم. …آخ اگه بارون بزنه، اگه بارون بزنه نمیدونم چرا وقتی می نویسی اسیرش می شی به جای سبک شدن ، دل تنگت تنگتر می شه. من از همه خوبی ها خاطره دارم از عطر بهار نارنج، از بارون از غروب های بارون خورده پاییز ، من از مهربونی خدا هم خاطره دارم . به ایوان می روم و دست خود را بر پوست کشیده شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند می ترسم، نه از تنهایی که از تاریکی و خنجر از پشتش واهمه دارم. در چمنزار کودکی می دوم زیر باران آرزوها دستانم از همان دور تو را می خواست. این جا مرغ هایم در یک فضای مردم سالار دینی تخم می گذارند ، این جا کسی انرژی هسته ای نمی خواهد ، عشق معنا ندارد، همه هم را دوست دارند نه کم نه بیش.این جا سیاست و دین جایی ندارد، نگفتم این جا مال خدا نیست؟ ما هم بنده نیستیم نه امتحانی هست و نه عذابی ، آخ اگه بارون بزنه..... گور مرا بکنید!
چشم های ام را کجا خاک کنم؟ نفس های ام بوی ِچرک ِِلباس ِشما را گرفته است! و نگاه ام خیره بر مسلسل های ِزیر بارانی ی ِتان جان می کند! گور ِمن کجاست؟ چشم های ام را کجا خاک کنم؟ صدای خط خطی شدن آسمان ام را نمی شنوید؟ گریه ها مگر رسالت بغض ها نبوده اند؟ پس این چتر های سیاه چیست؟! آن طناب دار یکی را می کشت وین مسلسل هزاران را! مرا از این قاعده به غفلت گذرید، که همواره زیر باران تر شده ام. نفس های ام بوی چرک لباس شما را گرفته است! آن نوزاد ِ ریش دار ِ در رحم ِ مادر ، شده در جزایر ِدور از دسترس ِماداگاسکار ، مرا خواهد کشت! چرا که من ریش ندارم و بوی ِتعفن ِهزار و چارصد ساله نمی دهم! پس پیش از آن که بگویید گور من کجاست ، بگویید! چشم های ام را کجا خاک کنم؟! نفس های ام بوی چرک لباس شما را گرفته است! این گناه ِمن است که به جای آن اسب ِگاری کَش، انسان شده ام وگرنه اسب ها بی گناه اند. تازیانه های تان را نثار من کنید! شاید در آن واپسین دم خرُد شدن، حس بویایی یِ خویش را از دست بدهم و بوی چرک لباس شما را در نفس های ام نشنوم! آه که این هفت_تیر ِ قدیمی تیر ندارد، وگرنه با هفت صدای دلخراش شش تن از شما را خاک می کردم. آه که این هفت_تیر ِ قدیمی تیر ندارد،ندارد،ندارد… باشد، جهنم! چشم های ام از آن ِشما ، گور مرا بکنید! چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري به اندازه تمام عاشقانه های روی زمین است برای او که به رنگ آبی دریاهاست کسی نیست جز عزیزم و بهترینم اکنون چون درختی خشک و بی بارم و گلی خشکیده در سینه دارم و من هنوز در تردیدم که آیا گریزی از این فاصله نبود ؟ و من هنوز در اندیشه اینم بعد از تو از کدام دریچه آسمان را به تماشا بنشینم و من هنوز در پاسخ این سوالم که آیا براستی خود کرده را هیچ تدبیری نیست پس نقش تو در این ره چیست ؟ آه نمی دانم که این تقدیر من بود یا سرنوشت تو بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛ که در همسايه ی صدها گرسنه، چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم، بر لبِ پيمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛ که می ديدم يکی عريان و لرزان؛ ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را، واژگون، مستانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛ نه طاعت می پذيرفتم، نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمايان، سُبحه ی صد دانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛ برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو، آواره و ديوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛ به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را، پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛ به عَرشِ کبريايی، با همه صبر خدايی،
تا که می ديدم عزيزِ نابجايی، ناز بر يک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ اين چرخ را، وارونه بی صبرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛ که می دیدم مشوّش عارف و عامی، زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،
به جز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فکری، در اين دنيای پُر افسانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم، يک نفس کی عادلانه سازشی، با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد



_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx خدایا به هر که روی آوردم مرا به خاطرخود میخواست
___xxxxx
xxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxx
xxxxxxxxxxxxxxxxxx از تو ممنونم که مرا به خاطر خودم میخواهی
_____xxxxxxxxx
xxx
xxxxxxxxx
______xxxxxxxxxx
xxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_____xxxxxxx
____xxxxxx
___xxxxx
__xxxx
_xxx
_xx





















![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()


![]()


آن دخترک با نگاهی مهربان با دلی پر از عشق با ندای قلبش ، تو را
دخترک همیشه با قلبی گرم با شور و هیجانی خاص با تمام دردها و
ناراحتی خودش را نشان ندهدهمیشه بر تمام دردها لبخند زده و دیگران
دوستانش نشسته و سعی کرده ، در همان چند لحظه ای هر چند کوتاه با
را از آنان دور ....ولی اینبار ......... دخترک دلش گرفته و بارانیست
ناراحتی و دلتنگی خود را از دوستانش پنهان می کند ولی ..... اینبار
بدور ا زچشمان دوستانش سرازیر........... و دیگر لبخندهایش معنا
حالا اینبار دوستانش حتما پای صحبتهای ندای قلب دخترک می شینند ،
ولی ...............................دخترک ترجیح می دهد مهر سکوت بر
دخترک در جمع دوستان حضور پیدا کرد ، همه شاد ،همه خوشحال
دخترک مثل همیشه با ظاهری آراسته با لباسی از ابریشم با نگاهی
شده بود با این تفاوت که اینبار دلش گرفته ، آرام آرام وارد مجلس شد
شده بود دخترک خیلی زیبا بود او ناراحتی خود را پشت نگاه مهربانش
ناراحت نکند .... ولی نمی دانید ، نمی دانید، که دخترک چطور
نفس کشیدن برای او سخت بود...............
تقدیم به کسی که وسعت قلبش
برای او که آفتاب مهرش هیچگاه در قلبم افول نمی کند


















| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

























