تبليغاتX
من تنهاتر ازهميشه


من تنهاتر ازهميشه

به نام تنها ترين تنهاي ها

آسمون

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره

 بی بهونه می باره

به کسی توجه نميکنه

از کسی خجالت نميکشه

می باره و می باره و می باره

اينقدر می باره تا آبی بشه

کاش

کاش می شد مثل آسمون بود

کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی بشی

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

انگار نه انگار که غمی بوده

همه چيز فراموشت بشه...!!!

کاش می شد.

نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 20:33 توسط الهه| |

شبی مهتابی و روشن که از غمها تهی بودم

                        تو را با تیشه اندیشه شعرم تراشیدم

              بتی عشق آفرین گشتی ..

تنت را در میان چشم های مهتاب،من شستم

              گرفتی روشنی تابنده گشتی

تو را با دست خود در معبد هستی (خدا) کردم

دریغا!...

روزگاری دلت لبریز خواهد شد

                      و در پایت نخواهی دید فردی را

نمی دانی اگر روزی به تنگ آید دل یکتا پرست من

     تو را با تیشه سنگین قهرم افکنم بر خاک

که تا هر کس مرا بیند 

                       بگوید او خدایش را به دست خویش بشکسته

و هر شب می نشیند بر سر بشکسته قهرش

                      که تا شاید سحر گاهی بنا سازد خدایش را 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:55 توسط الهه| |

لب دریا برویم

تور در آب بیندازیم

و بگیریم طراوت را از آب

ریگی ار روی زمین برداریم

وزن بودن را احساس کنیم

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دیده ام گاهی در تب ماه می آید پایین

می رسد دست به سقف ملکوت

دیده ام سهره بهتر می خواند

گاه زخمی که به پا داشته ام

زیرو بم های زمین را به من آموخته است

گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است

و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه  یک زنجیره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاری است

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان

مرگ در حنجره ی سرخ- گلو می خواند

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودکا می نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است

                           سهراب سپهری

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 18:8 توسط الهه| |

به تودل سپرده بودم

به تو تکیه داده بودم نفست چاره ی من بود   اون غریبه بانگاهت دل آواره ی من بود

کاش می دونستی که اشکام پشت دیوار غروره  بغض خاموش نفس هام مثل پروانه صبوره

کاش می دونستی که این من کنج تنهایی اسیره  واسه چیدن ستاره دیگه افسوس خیلی دیره

به تو دل سپرده بودم به خیالم موندگاری      توی جاده های غربت دیگه تنهام نمی ذاری

به خیالمکه بهارو باتوپشت سر می ذارم    برگای زردخزون وواسه تو هدیه می یارم

به خیالم که زمستون فصل رویایی فرداست  رسم این زمونه ی پیرغافل از دل های تنهاست

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:26 توسط الهه| |

یک نفر با آن سه تار کهنه اش          روزهایم را دوباره رنگ زد

شعرهای بی  صدایم را که دید        پابه پاشان شعرشدآهنگ زد

پیچک خشک دلم راآب داد      با نسیم دفترم همراه شد

تا کویرراه من را دیدزود    تک درختی در میان راه شد

دید تامن خسته وغمدیده ام  یاسمن های دلم را ناز کرد

شب که شد آرام توی گوش من         گفت بایدتاسحرپرواز کرد

توی چشمم با سه تار کهنه اش   شعرباران رابه آرامی نوشت

دیدم اورا روی دیواردلم   با نگاهش یادگاری می نوشت

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:25 توسط الهه| |

 

 

 نمیدانم چرا آسمان دلت بارانی است ، ولی ابر چشمانت نمی بارد  تا کویر خشک گونه هایت را سیراب کند . انگار یک دنیا حرف پشت گلویت راکد مانده است . شاید میخواهی کسی بیاید به جای تو فریاد بزند! کاش می توانستی غمی که در دل داری به من بگویی ! باورکن برای من خیلی سخت است که اندوه چشمانت رو بینم و نتوانم از دردهایت بکاهم . شاید فکر میکنی آنقدر بزرگ نشده ام که دردهای تو رو حس کنم و بفهمم ،ولی حتی اگر نتوانم با سر انگشتان کوچکم ، گره ای از غم تو باز کنم . دلم برای تو می زند و گوش هایم منتظر شنیدن صدای توست . پس با  من حرف بزن !!!!!!!

 

 

 

 

                      

                         

                           

                             

                                   

                                      

                                                     

                                        

                                 نویسنده : « الهه»

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 16:4 توسط الهه| |

کاش...

شب بود . هوا سرد بود . دلم گرفته بود .

صبح شد . هوا گرم شد . گنجیشک ها آواز می خوندند . اما هنوز دل من گرفته بود .

دیر شده بود . واسه حرف زدن . واسه خندیدن . واسه گفتن راز های تا خرخره شخصی . دیگه وقتش گذشته بود .

دلم درد می کرد . یکی زخمیش کرده بود . خیلی بی رحم بود . قبول داری ؟

شب شد . دوباره هوا سرد شد . دل من آروم نشد .

اما شب تموم نشد . ماه تو آسمون بود . اما پشت ابر . کی می دونست اون هست جز من ؟

ستاره ها دونه به دونه خاموش می شدن . دیگه آخرای شمعم بود . پروانه ی رنگ و وارنگم همش دیده بود من می سوزم . حوصلش سر رفته بود . گذاشت و رفت .اما قبل از رفتن برای همیشه خاموشم کرد .  

همیشه می گفتم به خودم :

یه جوری بسوز که پروانه نبینه . غافل از اینکه پروانه بهتر از تو داره می بینه می سوزی و محل نمی ده ...

وقتی که دلم شکست کسی نبود که دل داریم بده . بگه فدای سرت . عزیزم . اشکال نداره . اصلا مرده شور اون قیافشو ببرن ... یا حد اقل چند تا فحش به خودم بده . آخه احمق ... بیشعور ... دیوونه ... حقته که بمیری بیوفتی گوشه ی خونه ...

پنجره بازه . هنوز هم صبح نشده . دیگه تمام آسمون پره . نمی دونم از چی ولی پره .

کاش می تونستم . کاش می تونستم یه سوراخ گنده توی آسمون بکنم . تا همه چی از دلش بیرون بریزه .

کاش این کلمه کاش وجود نداشت تا من لحظه هامو با یادش تلف کنم .

فقط می تونم بگم ای کاش ... 

 


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 16:34 توسط الهه| |

 چگونه فراموشت کنم
چگونه فراموشت کنم؟.. تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام! برايم..برايم تمامي اسم ها بيگانه شده اند و همه ي خاطرات مرده اند... چگونه فراموشت کنم؟... تو را که با تو معناي وجود را دانستم براي من ماندگاري تا لحظه اي که خورشيد عالم تاب بر دنيا مي درخشد. بي تو وجودم پوچ و فاني است.

 

 دل شکستن
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 16:12 توسط الهه| |

لبخند زدی و اسمان ابی شد


شب های قشنگ مهر ..مهتابی شد


پروانه پس از تولد زیباییت


تا اخر عمر غرق بی تابی شد ......

 

من از این پس به همه عشق جهان می خندم

به هوس بازی این ساده دلان می خندم

من از آن روزی كه دلدارم رفت

به غم و سادگی این بی خبران می خندم

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .

اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون

 بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم

 و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي

 پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.وقتي كه

 دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش

 گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.پسره

 با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

مراقب چشماي من باش!

 

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:54 توسط الهه| |

 

 

آدمک مرگ همين جاست ٬بخند

 

 

آن خدايي که بزرگش خواندي

 

 

به خدا مثل تو تنهاست ٬بخند

 

 

دست خطي که تو را عاشق کرد

 

 

شوخي کاغذي ماست٬بخند

 

 

فکر کن درد تو ارزشمند است

 

 

فکر کن گريه چه زيباست ٬بخند

 

 

صبح فردا به شبت نيست که نيست

 

 

تازه انگار

آدمک آخر دنياست ٬بخند

که فرداست ٬بخند

 

 

راستي آنچه که يادت داديم

 

 

پر زدن نيست که درجاست ٬بخند

 

 

آدمک نغمه ي آغاز نخوان

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:52 توسط الهه| |

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بودمی دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
من بودم همسفرت   
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:45 توسط الهه| |




 

با تو حكايتي دگر اين دل ما بسر كند    شب سياه قصه را هواي تو صحر كند

باور ما نميشود در سر ما نمي رود   از گذر سينه ما يار دگر گذر كند

شكوه بسي شنيده ام از دل درد كشيده ام   كور شوم جز تو اگر زمزمه اي دگر كنم

مقصد و مقصودم تويي عشقمو معبودم تويي  از تو حضر نمي كنم سايه مگر سفر كند

چاره ي كار ما توي ياور و يار ما تويي          توبه نميكند اثر مرگ اگر اثر كند

                       


تو اسمون زندگيم ستاره بوده بي شمار  

                           اما شباي بي كسيم يكي نمونده موندگار

                          يكي نمونده از هزار 

 

ستاره هاي گم شده هر شب من هزار هزار

                                   اما هيشگي تويي ستاره ي دنباله دار 

                       يكي نمونده از هزار

اي اخرين تنها ترين اواره ي عاشق

                                     هر شب عمرم همراه با من ستاره ي عاشق

اي تو اشناي ناشناسم اي مرحم دست تو لباسم

                                    ديوار شبم شكسته از تو از ظلمت شب نميهراسم

انگار كه زاده شده با من عشقي كه من از تو ميشناسم

                                            تو بودي و هستي هنوز سهم من از اين روزگار

با شب من فقط تويي ستاره ي دنباله دار با شب من فقط تويي





چشماي منتظر به پيچ جاده           دلهره هاي دل پاك و ساده

پنجره ي باز و غروب پاييز              نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

                            سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

  غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده 

                               برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده   

   تو ذهن كوچه هاي اشنايي           پر شده از پاييز تن طلايي

   تو نيستي و وجودمو گرفته            شاخه ي خشك پيچك تنهايي

   ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميكوبه

                             سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

   غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده

                             برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:27 توسط الهه| |

گفتم

Image and video hosting by TinyPic گفتم نرو پرپر میشم
 
گفتی: میخوام رها باشمImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPicگفتم: آخه عاشق شدم
 
گفتی:میخوام تنها باشمImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPicگفتم: دلم
 
گفتی: بسوزImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: یه عمری باز هنوز
 
گفتم: پس عمرم چی میشه Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: هدر شد شب و روز
 
گفتم: آخه داغون میشم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: به من خوش میگذره
 
گفتم: بیا چشمام توییImage and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: آخر کی میخره
 
گفتم: منو جنس میبینی Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتی: آره بی قیمتی
 
گفتم: یه روز کسی بودم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic با من نکن بی حرمتی
 
گفتم: صدام میمیره باز Image and video hosting by TinyPic
 
گفتی: با درد بسوز بساز Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتم : حالا که پیر شدم
 
گفتی: که از تو سیر شدم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتم: تمنا میکنم
 
گفتی: میخوام خردت کنم Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic گفتم: بیا بشکن تنو
 
گفتی: فراموش کن منو Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:53 توسط الهه| |

 

کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری

دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری

شونه ی کی مرحم هق هقت میشه دوباره

از کی بهونه می گیری شبای بی ستاه

کی از ستاره بارونا چشاشو هم می ذاره

نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره

کی منتظر می مونه حتی تو شبای یلدا

تا خنده رو لبت بیاد شب برسه به فردا

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:52 توسط الهه| |

 

يك لحظه طول مي كشه تا از يكي خوشت بياد !!

يك دقيقه طول مي كشه كه  يكيو بپيچوني !

يك ساعت طول مي كشه تا يكي رو دوست داشته باشي!

 يك روز طول مي كشه تا دلت براي يكي  تنگ بشه !!

 يك هفته طول مي كشه تا به يكي عادت كني !!

و حتي كمتر از يك ماه طول مي كشه تا عاشق كسي بشي !!!

 اما  يك عمر طول ميكشه تا فراموشش كني!!!!!!!!!!!!!!!!!..........

 


 

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟

وقتي ميخواي بخندي، وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟

چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند

و تو رو که نمی تونم ببینم بخاطر اینکه از همه اینها قشنگتر و دیدنی تری

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:48 توسط الهه| |

تو که باشی غم ندارم

                           غصه وماتم ندارم

                                                بمون کنار قلب من

                                                                         سیاه نکن روزگارم

بی تو زندگی درده 

                            هوای عاشقی سرده  

                                                   بمون که ناز اون نگات

                                                                             منو دیونه کرده

سایه بی تو بی قراره 

                             یه لحظه آروم نداره

                                                     می ره جای سیاهی

                                                                             نوره آفتاب رو می یاره

عمرم با تو زندگی

                        وگرنه افسردگی

                                              عمرم فدای چشم تو

                                                                       وگرنه افسردگی

برگ برنده با تو

                    لبای خنده با تو

                                         بمون تو کلبه دلم

                                                              که قلب بنده با تو

نگام تو چشمات آب می شه

                                    بی تو دلم کباب می شه

                                                                بمون تو چشم عاشقم

وگرنه دلم خراب می شه

نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 12:2 توسط الهه| |

شناسنامه
نام ........................گمنام
شهرت....................آواره
جرم.........................به دنيا آمدن
شغل.......................بيچارگي
گداي........................محبت
محكوم.....................به زندگي
خوراكم.......................اشك
كلامم...........................غم
درسم..........................عشق
استادم........................تجربه
فريادم..........................سكوت
وطنم............................غربت
گروه خون.......................abcd
آدرس.............................شهر عشق_خيابان بي وفا_چهارراه تنهايي_كوچه جدايي_پلاك بی خیالی
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:58 توسط الهه| |

به او بگویید دوستش دارم...

به او که تنش بوی گلهای عاشق شبنم را می دهد...

به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را به من هدیه می دهد...

به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است...

به او که الفبای عشق را برای من یاد داد...

به او که آشنای دل خسته ام است....

به او که تا ابد عاشقانه دوستش دارم ...به او بگویید...

به او بگویید دوستش دارم...

 

بیشتر از همیشه دوستت دارم.

نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:56 توسط الهه| |

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني

هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره
مي دوني در تو، اين خدا بوده
كه تونسته گل عشقو بكاره

مي دوني با تو
مي دوني بي تو
مي دوني در تو

مي دوني با تو
مي دوني بي تو
مي دوني در تو

مي دوني با تو
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:53 توسط الهه| |

نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:48 توسط الهه| |

                                          

خدایا چه لحظه ها که در زندگیم تو را گم کردم اما تو همیشه در کنارم بودی....

چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور تو رو که پشت همه موفقیتهام قایم شده بودی از

 یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ....

وقتی دوستام درد دلاشونو برام گفتن و من خالصانه به در گاهت براشون دعا کردم فهمیدم که

 غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از غصه های خودمه .... اون وقت تو وجودم

شیرینی به یاد دیگران بودن رو چشیدم .

وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معامله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته

هاش ...نه شاد بودن واسه داشته هاش

و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز بهتری دادی اون وقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی

 بردم ... وفهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ....

خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون ....

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگزارم

دادن هایت

ندادن هایت

گرفتنهایت

دادن هایت را نعمت / ندادن هایت را رحمت / گرفتن هایت را حکمت .

                                                                                        

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 22:33 توسط الهه| |

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 15:35 توسط الهه| |

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 15:28 توسط الهه| |


اگه ميدونستي چقدر تنهام برام اشک مي ريختي اگه مي دونستي چقدر اشک ميريزم هيچ وقت تنهام نمي ذاشتي

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتي دهکده اي مي سوزد همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي مي سوزد کسي حتي شعله اش را نمي بيند

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بی وفا باور ندارد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 15:23 توسط الهه| |

باز شب شد و من دلتنگ حضورت

كاش دراين شبهاي ماتم زده ي من طلوعي دوباره مي كردي

كاش آن گرمايت سرزمين سرد مرا هم مهمان مي شد

هر شب براي ستاره هايت مي گويم راز دلم را

خوب من ، نيستي !

نيستي و نمي بيني اين دل در حسرت تو به چه حالي افتاده است

گرچه فرسنگ ها دلت را از من دور كرده اي ولي خيال كردي

آن موقع دل تنگت نمي شم ؟

چه فاصله ات از من به اندازه ي يك نفس كشيدن باشد

چه چند آسمان آن طرف تر، بازهم دلم براي تو و به ياد تو مي تپد

مي سپارمت به همان خداي آسمان آبي دلت

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:26 توسط الهه| |

تقديم به تو
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:22 توسط الهه| |

عشقی که با خون شروع شود
       
 
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:21 توسط الهه| |

عاشق کسی باش که دلش اونقدری بزرگ باشه

که توش جا بشی نه اینکه برای رفتن تو دلش

مجبور باشــــــی خودت رو کوچیک کنی.

در یا باش که اگه کسی سنگی به طرفت

پرت کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو

متلاطم شـــــــوی؟؟

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:31 توسط الهه| |

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:22 توسط الهه| |


 

این گل نورانی تقدیم همه دوستانی که ارادت دارن به این وبلاگ

و با نظرات خود ما را همراهی  میکنن؟

فدای همه ی دوستان

الهه

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:15 توسط الهه| |

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 9:13 توسط الهه| |


نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 19:54 توسط الهه| |

            وقتی صداتو میشنوم تمام دردام یادم میره. یه مدته به صدات عادت کردم

 .هرچی می خوای بگو ..

. بگو چرا بعضی اوقات سرد حرف می زنی... به خدا اینطور نیست

.گرمایی که تو صداته منو از خود بی خود می کنه

. اصلا نمی دونم که چی میگم

بی وفایی یار         .صداتو هیچ وقت ازم نگیر نازنینم..........

نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 19:52 توسط الهه| |

نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 19:50 توسط الهه| |

سکوت
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 19:41 توسط الهه| |

نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 16:2 توسط الهه| |

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:12 توسط الهه| |

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور دمرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:9 توسط الهه| |

سر نوشت عشق تنها یک چیز است . . . فاصله

 

 

در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه ی سفید !

 

 

یک دنیا حرف نا گفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...

 

 

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود

 

 

در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند !

 

 

و برگه ی سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد .

 

 

عشق تو نوشتنی نیست . . .

 

 

 در برگه ام کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم !

 

 

وقت تمام است برگه ها بالا . . .

 

 

کاش هزار بار کلمه ی دوستت دارم جریمه  مدرسه ام بود .

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:6 توسط الهه| |

میدونی چند روزه دارم دنبال چند تا کلمه میگردم

چند تا کلمه که باهاشون یه جمله کوچولو و ناقابل درست کنم که اسمش باشه دوستت دارم

و بتونم با اون حرفای یک دل  کوچیک و ناقابل رو بهت بزنم .

جمله ای که اگه توی دلت بمونه هر روز بزرگتر میشه اونقدر که دیگه توی دلت جا نمیشه . اونوقته که

 که میاد توی گلوت خونه میکنه دیگه با تمام وجود احساسش میکنی اما الان دیگه اونجا هم براش جای

 موندن نیست  حالا نوبت خودته

میتونی اونو دوباره اونقدر کوچیکش کنی که بازم بشه همون جمله کوچولو  و ناقابل(دوست دارم) یا بازم بزاری بزرگتر شه اونقدر که بشه یه قطره اشک و بیاد بشینه روی گونت حالا اون دیگه یه جمله ناقابل نیست اون الان بزرگی و پاکیه یه  دریا رو داره در یایی  که اونو با تمام وجودم تقدیم به قشنگترین بهونه زندگیم میکنم.

و ازت میخوام منو ببخشی به خاطره تمومه بدی هام.

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 20:39 توسط الهه| |

می خوام بگم به بعضی ها

عاشقی حاشا نداره

خوب می دونه خودش کیه

اون که به عشق کار نداره

اون می دونه دوسش دارم

اما به روش نمی یاره

یه جوری حرفم می زنه

انگاری که دل نداره

هرچی دلش بخواد می گه

کاری به کارم نداره

بهم می گه برو نباش

نمک رو زخمم می زاره

دنیا دو روزه نازنین

جایی واسه غم نداره

می گذره هر جوری که هست

عشق ولی حاشا نداره

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 20:36 توسط الهه| |


نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 20:25 توسط الهه| |

 

     هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم.

                    یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم.

 یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم.

 یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم.

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 20:14 توسط الهه| |

چقدر زیباست

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن

 

 وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

 

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

 

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست

 

وای کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛

 

 برای تو می تپد

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 17:49 توسط الهه| |

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 16:39 توسط الهه| |

    

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

 

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته

نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است

همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع

كننده است كه زندگی زيباست

اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای

قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 15:9 توسط الهه| |

Image hosting by TinyPic
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:39 توسط الهه| |

TinyPic image
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:37 توسط الهه| |

TinyPic image
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 21:55 توسط الهه| |

 

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 21:36 توسط الهه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس