من تنهاتر ازهميشه
به نام تنها ترين تنهاي ها
سر کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفتن رو صرف کن گفتم : رفتم ..رفتی..رفت ساکت می شوم ..می خندم اما خنده ام تلخ می شود. معلم داد می زند: خب بعد ادامه بده!! و من می گویم :رفت..رفت..رفت رفت و دلم و شکست..غم رو دلم نشست رفت و شادیم مرد.. شورو نشاط و از دلم برد رفت .. رفت .. رفت و من می خندم و می گویم: خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که به آن می خندم...؟؟؟ یه لبخند بهش بزنی؟ تا حالا شده کسی رو به خاطره غرور از دست داده باشی؟ تا حالا شده به خاطره نگفتن کلمه ی دوست دارم حسرت بخوری؟ تا حالا شده از دست غرورت خسته شده باشی؟ حالا فکر کن ۳ روزه دیگه بیشتر زنده نیستی؟ چی کار می کنی؟ اره . حسرت نگفتن حرف ها توی دلت ازارت میده حالا باشو غرورتو له کنو به معشوقت گو دوستت دارم سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم < من کنت مولا فهذا علی مولا > <هر کس که من ولی و سرپرست اویم علی نیز ولی و سرپرست اوست> روز میلادت حتی کعبه تو را در آغوش کشید تو دلیل خلقت دنیا شدی پیامبر در شب معراج صدای تو را آشنا یافت خدا برای رکوعت آیه نازل کرد محمد خاتم بود و تو آغاز.. آغازگر وادی ولایت چه شایسته امیری بودی و چه وادی سختی را آغازگر در غدیر به چه می اندیشیدی چند دست به نشان بیعت در دستانت قفل شد شاعری که برایت شعر سرود عظمت وجودت را حس کرد ؟ ای پدر من روز میلاد تو بر شانه های پدرم بوسه می زنم تا معنی پدر را بدانم ای ریشه من تار و پود ایمان من چگونه تو را از کودکان کوفه گرفتند تاریخ به چشم دید امتی به ضرب یک شمشیر یتیم شد ای والاترین مخلوق هستی مگر می توان تو را منکر شد کودکان کوفه گریان و دلتنگ تو اند عدالتت را کجا جستو جو کنیم چگونه لعنت کنیم کسانی را که در بازی اعتقادشان به تو مذهب مسلمانی را دونیم کردند من منتظرم منتظر ذولفقارت خدا کند که این جمعه بیاید... همان انتظار همیشگی و رویاهای شب و روزم... جایی را که اولین بار دیدمت در ذهنم مجسم می کنم فقط نگاهت بس است و لمس دستان گرمت گاه طاقت نوشتن از دستم می رود وقتی به روزهای با تو بودن می اندیشم و جایی که اولین بار دیدمت جایی که اولین بار عاشقت شدم و هنوز چشم انتظارم چشم انتظار دوباره دیدنت... به که گویم غم این قصه ی ویرانی خویش غم شبهای سکوت ودل بارانی خویش گله از هیچ ندارم نکنم شکوه از او که شدم بنده ی پا بسته و سودایی خویش به کدامین گنه این گونه مجازات شدم همه نالم و سوزم ز پشیمانی خویش من از این پس شدم راوی و گویم همه شب غزل چشم تو وقصه ی نادانی خویش...! کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت من تنها رو دیونه میکرد کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات کجا بودی ببینی من میسوزم عین چشات سیاهه رنگ روزم سرزنش های مردم شنیدم هرچی که باورت نمیشه دیدم کنایه هاشون رو به جون خریدم نبود ستاره ام شبا گریه چیدم کجا بودی وقتی اشکام می ریخت خون به جای گریه از چشام می ریخت کجا بودی وقتی ابروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد کجا بودی وقتی که پرپر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت نبودی تا ببینی چگونه می خواندم از عشق مانند همیشه دروغ در چشمانم موج می زد و هیچ کس جز تو نمی فهمید کاش بودی و می فهمیدی . دلم گرفته اسمون نميتونم گريه كنم انگاري كوه قصه ها رو سينه ي من اومده شكنجه ميشم از خودم نميتونم گريه كنم اخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده دلم گرفته اسمون من از خودت خسته ترم حتي صداي نفسم ميگه كه توي قفسم تو روزگار بي كسي يه عمري دربه درم من واسه اتش زدن يه كوله بار شب بسم دلم گرفته اسمون يكم منو حوصله كن برگه ي تقويم ميكنه لحظه به لحظه لعنتم منو به بازي ميگيرين عقربه هاي ساعتم اهاي زمين يه لحضه تو نفس نزن بچرخ تا اروم بگيره يك ادم شكسته تر دوباره من دوباره تو دوباره ان گناه تو دوباره قلب من كه مي تپه براي تو دوباره حس عاشقي دوباره قصه ي هميشگي دوباره ي شاخه هاي ياسدوباره ي قصه ي نياز دوباره من دوباره تو دوباره عشق... خوب من تا حالا كسي بهت گفته كه اخر دنيا كجاست ؟؟؟... من ميدانم كجاست اون وقتي كه بهترين كست برگرده يك روز بهت بگه ديگه دوستت ندارم؟اون وقت كه دنيا برات به پايان رسيده پس زيبايم تو هم سعي كن به همه بگي اخر دنيا كجاست شايد اگر بدونن ديگه دنيا پاياني نداشته باشه . خواستن هدي اي برايت بفرستم : گل گفت:مرا بفرست تا در زيباي اش غرق شوم اب گفت گفت:مرا بفرست تا طقيان نگاهش باشم خار گفت:مرا بفرست تا تيغ پاي دشمنانش باشم سنگ گفت:مرا بفرست تا سنگ صبورش باش باشم ناگهان در وجودم چنين احساس كردم اري محراب قلب كوچكم بود كه ميگفت:مرا بفرست تا بداند چقدر دوستش دارم

سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز
![]()
![]()
خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم![]()
![]()
![]()
برای امام علی(ع)
من بنده شرمسار درگاه توام
رحلت ریشه من نزدیک است
من در این سایه گرفتار که ام
آیت منجی من نزدیک است
من در این احیا مشتاق توام





















| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |















