من تنهاتر ازهميشه
به نام تنها ترين تنهاي ها
وقتی شقایق مرد همه گلهای باغچه ماتم گرفتند و از جویبار خواستند که چند قطره آب برای گریستن به آنها قرض بدهد. جویبار آهی کشید و گفت:آنقدر شقایق را دوست داشتم که اگر تمام آبهایم به اشک تبدیل شود و آن را برای مرگ شقایق بریزم باز هم کم است. گل ها گفتند: راست می گویی چگونه ممکن بود شقایق را با آن همه زیبایی دوست نداشت؟ جویبار با تعجب رسید: مگر شقایق زیبا بود؟ گلها گفتند: شقایق غالبا" خم می شد و چهره زیبای خود را در آب شفاف تو می دید ،پس تو باید بهتر از هر کسی بدانی که او چقدر زیبا بود... جویبار گفت: من شقایق را دوست داشتم چون وقتی خم می شد و به من نگاه می کرد،من می توانستم زیبایی خود را در چشمان او تماشا کنم!!!! ساقیا می را ببر خود مست چشمانش شدم در کــمـنـد آن سیه زلــف پـریـشـانـش شدم مـطــربـا دیـگـر مـزن بـر مـا نـوای چـنـگ و تار واله و شـیـــدا چنین از سـحــر آوایـش شدم ای همسفر عـشـق تو همرازم باش در طــیــر سـلـوک بــال پــروازم باش آنـجـا کـه دلـم بـه نـالـه هـا ساز کند سازم شکن و مرغ خوش آوازم باش ای عاشق دل زار خدا با من و توست امـــیـــد نــگــهــدار خدا با من و توست ای عـابـر گـمگـشته بـه شبهای سیاه آیـیـن ســحـر دار خدا با من و توست
بنام رهایی بخش ترین خدای شقایق ها



| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









