تبليغاتX
من تنهاتر ازهميشه


من تنهاتر ازهميشه

به نام تنها ترين تنهاي ها

گفتي از ياد تو ميرم نه عزيزم  مگه  ميشه

بجا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه

فاصله بين من  و تو  تا  كجا  دنباله  داره

 قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه

روزموعود مطمئن باش كه زيادم دورنيست

 من   كنار  توام  و تو  مال   مني  تا  هميشه

نميدونم كه كجا و با كي هستي نمي خوامم كه بدونم

 با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه

يه روزي يه جايي چشم من مي اُفته تو چشماي تو 

اما اين همون خياله كه با من هست تا هميشه

نمي خوام كه نا اميدي بشينه تو قلب خسته ام

 چي ديدي خدا رو شايد بشي مال من هميشه

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:14 توسط الهه| |

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر

فراز نیزه هاست!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

 

 

سلام بر حسین (ع)

 

قیامت بی حسین غوغا ندارد

 

”شفاعت بی حسین معنا ندارد”

 

حسینی باش كه در محشر نگویند”

 

چرا پرونده ات امضا ندارد

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت

 

چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد

 

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟با ناله

 

گفت:ماه عزای اشرف اولاد آدم است

 

دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم

 

بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم

 

فردا كه كسی را به كسی كاری نیست

 

دامان حسین اگر نگیرم چه كنم

 

فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن

 

دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

 

 

 

عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق

 

گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است

 

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ،

 

از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین

 

 

بنازم غیرت و عشق و وفا را كه عطشان بر لب دریاست عباس

هنوز از تشنه كامان شرمگین است ببین در علقمه تنهاست عباس

 

 

 

 سلام بر حسین

 

و

 

سلام بر یاران حسین

 

و

 

سلام بر فرزندان مظلوم حسین

یاحسین شهید 

بين من و تو فاصله تنگاتنگ است

در قاب دلم عکس تو رنگارنگ است

در هر نفسی حسين حسين می گويم

بی عشق حسين نفس کشيدن ننگ است

کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمیشود

  مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمیشود

گریه کنم اگر همی بهر تو گریه میکنم                              

 ورنه ز دیده ام عبث اشک جدا نمیشود

گرد حرم دویده ام،صفا و مروه دیده ام

هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

گشته به هر زمان زمین سرخ ز خون اهل بیت             

خون کسی چو خون تو خون خدا نمی شود

کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمیرود                                     

 پیرو خط کربلا اهل خطا نمیشود

فرمانده عشاق دل آگاه حسين است

بيراهه مرو ساده ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه مجوييد

نزديك ترين راه به الله حسين است

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نيست

جنت بی تو عذابش ز جهنم کم نيست

اذني بده حسين گداي درت شويم

جان در رهت نهاده فداي سرت شويم

افراشته ايم در عزاي تو ما پرچم سياه

تا رو سفيد نزد تو و مادرت شويم

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ در تاریخ

که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود...

 هرکه را عشق حسین نیست زخود بی خبر است  

کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است

بس که  آن جلوه توحید  مرا در نظر است

هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

من عاشقم و بی تو بتن تاب ندارم

مشغول به ذ كر توام و خواب ندارم

فریاد زنم روز قیامت كه حسین جان

من نوكرم و غیر تو ارباب ندارم

در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است        

 هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است  

در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)        

 یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

ای كشتی نجـات زمان كشتیم شكست

افتاده ام به ورطه گرداب خود پرست

در زیـر تـازیانه رگبــار و صــاعقه

پشتم خمید و رشته امید من گسست

دستـم بگیر و ساحـل امـني ببر مــرا

می ترسم از تلاطم این موج های مست

در عرشـه سفینـه ات ای نـوح كـربلا

جایی برای آدم كشتی شكسته هست؟

هركس كه دید حال پریشان وزار من

تنها نهاد دست تاسف به روی دست

سوگند برخدا كه تو دریا دلی حسین

باید فقط به لطف تو چشم امید بست

کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نکنی

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

امان شكفتن

ميزبانان

به دعوت باطل رفتند

ميزبانان به بيعت آذوقه

دلقكي بر شمشير خليفه مي رقصيد

پريشاني در كوفه فراوان بود

قوس قامت بيهوده گان

به التزام تملق حيات داشت

چشمان سمج خداناپرستان

به پايداري شب اصرار داشت  

ميزبانان موافق

نان بيعت را تبليغ مي كنند

هفتاد و دو آفتاب

به ادامه انتشار كهكشان

از روشناي مشرق عشق برآمدند

در گذرگاه حادثه ايستادند

پيراهن خستگي را

بابلند نيزه دريدند

پيش هجوم آنان

سينه دريدند

هفتاد و دو آفتاب از ايمان

كه قوام زمين

در قيامشان نشسته بود

فرومايگان

دست تقلب را

در برابر شتابناكي ايشان گشودند

اينان به اعتماد خدا

به اعتصام خويش نماز بردند

بايد به آن قبيله دشنام داد

كه در راحت سايه نشستند

و امان شكفتن در خويش را كشتند

بايد به آن طايفه پشت كرد

كه دل خورشيد را شكستند

كدام صميميت

به انتشار مظلوميت شمايان دست زد

كه هنوز هم

توفان از آن زمين

به ناله مي گذرد

و ابر به سوگواري

بر آن سايه مي اندازد

آه ! اي بزرگواران ! ياران !

عطش ناپيداي شما را

هزار اقيانوس به تمنا نشسته است

اي پرندگان افق هاي آبي دور از چشم !

گوش من

صداي بالهاتان را شنيد

آيا جز به تحير

چگونه مي توان درشما درنگ كرد

مثل جنگل خدا

وقتي شما را بريدند

زمين عطشناك پايين

زير معنويت خونتان روييد

و افق به مرتبه ظهور آمد

اسب سحر شيهه اي كشيد

هفتاد و دو آفتاب

از جنگل نيزه برآمد.

ای شهید کوی ربانی حسین                    

  نیست در عالم تو را ثانی حسین

کشتی این عالم ایجاد را

   لنگر وفرمان وسکانی حسین

جان به قربانت که جانرا کرده ای                  

  در ره الله قربانی حسین

عاشقان راه کوی خویش را

   در بقا فردوس ورضوانی حسین

در زمین کربلا خواندند تو را                            

 کوفیان از بهر مهمانی حسین

اندر آن دشت بلا کشتند تو را

قومی دور از راه انسانی حسین

کرده ای با خون خود ترویج دین                      

 همچنان آیات قرآنی حسین

 ای که قبل از آمدن در این جهان

 کرده جبریلت ثنا خوانی حسین

اشقیا گویا تو را نشناختند                            

 وارث ملک سلیمان حسین

خادمت را افتخار ی داده حق

 بیشتر از سلطانی حسین

یاورانت را همه کردند شهید                        

  فرقه ای دور از مسلمانی حسین

فرقهای دیگر زدند آتش زکین

بر حریم آل عمرانی حسین

خادمت را افتخاری داده حق                        

 بیشتر از تاج سُلطانی حسین

من چه گویم تا عزا بر پا کنند

 یوسف ویعقوب  کنعانی حسین

 من چه گویم تا شود ماتم سرا                     

 عالم ایجاد یزدانی حسین

این شنیدم از فقیهی کین توئی

  عالم ایجاد را بانی حسین

همچنین با امر حق در دست تو                     

 گردد این عالم همه فانی حسین

پیش جدْت در زمان کودکی                           

جبرئیلت کرد  دربانی حسین

شیعیانت می کنند جان را فدا                      

 هم به ظاهر هم به پنهانی حسین

از تو میخواهم ببخشائی به من

 قوَت نطق وسخندانی حسین

تا کنم اندر مجالس روز وشب                         

 مدح تو جا سخنرانی حسین

کن نظر بر مفتخر تا او شود

مستحق عفو سبحانی حسین

گر تو باشی شافعش روز جزا                        

  بگذرد از پل به آسانی حسین

کن شفاعت جد وباب ومادرش

  پیش ذات پاک رحمانی حسین

هم شفاعت کن همه اجداد او                       

  پیش داور روز پایانی حسین

می شود با.یک    شقایق .لاله زاری را کشید

در میان  .یک   زمستان  نو بهاری را کشید

می توان با قطره ای از خون سرخ هر شهید

در دل شب .آفتاب بیشماری را کشید

می توان با رنگ وبوی نام گلگون حسین

تا قیامت .نقش پاسداری را کشید

می توان با دست های آن علمدار رشید

در دل تاریخ عکس جان نثاری را کشید

در نگاه سرخ رنگ آفتابی در غروب

غربت تنهایی یک تکسواری را کشید

در هوای آن عطش در آن کویر داغ داغ

در کنار آن شهیدان .لاله زاری را کشید

می شود با کربلا .نام زیبای حسین

بر در ودیوار عالم .یادگاری را کشید

می شود با نام زینب در ضمیر  روزگار

نقش های مادران استواری را کشید 

ثارالله و ابن ثاره

تو همان خون خدایی، همه انوار هدایی

تو شه کرب و بلایی، تو امام شهدایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

تو همان فلک نجاتی، تو حیاتی، تو مماتی

تو قتیل العبراتی، هدف تیر جفایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

بدنت زخمی و عریان، کفنت خاک بیابان

به تنت زخم فراوان، هدف تیر جفایی 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره! 

تویی آن عهد الستم، همه بودم، همه هستم

ز ازل دل به توبستم، نکنم از تو جدایی 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

بدنت چون گل پرپر، ز دمِ نیزه و خنجر 

لب دریا، تن بی سر، گلوی تشنه چرایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

تو صلاتی، تو صیامی، تو چراغ شب شامی

تو که خود ماه تمامی،  زچه در طشت طلایی؟ 

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

همه ی صبر و قرارم! همه ی دارو ندارم! 

نگهی بر دل زارم، که غمم را بفزایی

ثارالله و ابن ثاره! ثارالله و ابن ثاره!

دلم مجنون صحراي حسين است

سرم خاك كف پاي حسين است

مترسانيدم از روز قيامت

قيامت قد و بالاي حسين است

خون ساقی می‌چكد از خنجر خونخواره‌ای

چون فرو افتاده شاهی از فراز باره‌ای

 خاتمی در كام شاه تشنه‌كامان مانده است

ساقی كوثر! مگر م‍ِی‌ْ داده سنگ خاره‌ای

سعی بسیاری كند ساقی صفای روی او 

هاجری بینم قدح‌كش در كنار ساره‌ای

 خاتم شاهی به دست اهرمن دادن خطاست

چون برید از بند انگشتان شه، كو چاره‌‌ای

 ماه كنعان كرده پنهان در تنور خانه‌ای

م‍ُلحد پست پلیدی، زادۀ بدكاره‌ای

می‌كشان رفتند و ساقی رفت و آتش درگرفت

شعله زد بر دامن پروانه آواره‌ای

امشب ای افلاكیان ما خاكیان در آتشیم

ای فلك بنگر زمین گردیده آتش‌پاره‌ای

از سلیمان كنیت‌ِ «سلطان»گرفتم می‌ بریز

بعد از این سلطان شعرم در غزل مه‌پاره‌ای

عشق یعنی آتش افروخته

عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی حاجی بیت الحرام

دل بریدن ها وحج ناتمام

عشق یعنی غربت نور دوعین

عشق یعنی گریه برقبر حسین

 
 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:48 توسط الهه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس