تبليغاتX
من تنهاتر ازهميشه -


من تنهاتر ازهميشه

به نام تنها ترين تنهاي ها


                                  بنام رهایی بخش ترین خدای شقایق ها

 

وقتی شقایق مرد همه گلهای باغچه ماتم گرفتند و از جویبار 

  خواستند که چند قطره آب برای گریستن به آنها قرض بدهد.

جویبار آهی کشید و گفت:آنقدر شقایق را دوست داشتم که اگر

تمام آبهایم به اشک تبدیل شود و آن را برای مرگ شقایق بریزم

باز هم کم است.

گل ها گفتند: راست می گویی چگونه ممکن بود شقایق را با آن

 همه زیبایی دوست نداشت؟

جویبار با تعجب رسید: مگر شقایق زیبا بود؟

گلها گفتند: شقایق غالبا" خم می شد و چهره زیبای خود را در

آب شفاف تو می دید ،پس تو باید بهتر از هر کسی بدانی که او

چقدر زیبا بود...

جویبار گفت: من شقایق را دوست داشتم چون وقتی خم

می شد و به من نگاه می کرد،من می توانستم زیبایی

خود را در چشمان او تماشا کنم!!!!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 20:35 توسط الهه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس